تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٥٢ -           ذکر سهل بن التستري قدس الله روحه العزيز
گفتند :سهل مستجاب الدعوه است . او را طلب کردند و بحکم فرمان اولوالامر اجابت کرد. چون در پيش او بنشست ، گفت دعا در حق کسي مستجاب شود که توبه کند و ترا در زندان مظلومان باشند همه رها کرد و توبه کرد . سهل گفت : خداوندا ! چنانکه ذل معصيت او باو نمودي عز طاعت من بدو نماي چنانکه باطنش را لباس انابت پوشاندي ظاهرش را لباس عافيت پوشان . چون اين مناجات کرد عمرو ليث بنشست و صحت يافت ، مال بسيار برو عرضه کرد هيچ قبول نکرد و از آنجا بيرون آمد مريدي گفت ترا زر مي بايد ؟ بنگر.آن مريد بنگريد . همه دشت و صحرا ديد جمله زر گشته و لعل شده . گفت کسي را که با خداي چنين حالي بود از مخلوق چرا چيزي بگيرد ؟ نقلست که چون سهل سماعي شنيدي او را وجدي پديد آمدي بيست و پنج روز در آن وجد ماندي و طعام نخوردي و اگر زمستان بودي عرق مي کردي که پيراهنش تر شدي چون در آن حالت ، علما ، ازو سئوال کردندي گفتي از من مپرسيد که شما را از من و از کلام من درين وقت هيچ منفعت نباشد . نقلست که بر آب برفتي که قدمش تر نشدي . يکي گفت قومي گويند تو بر سر آب مي روي !
گفت :موذن اين مسجد را بپرس که او مردي راست گوي است .
گفت : پرسيدم ، موذن گفت من آن نديدم لکن درين روزها در حوضي درآمد تا غسل سازد در حوض افتاد که اگر من نبودمي در آنجا بمردي . شيخ بوعلي دقاق چون اين بشنيد ، گفت : او را کرامات بسيارست ليکن خواست تا کرامات خود را بپوشاند . نقلست که يک روز در مسجد نشسته بود کبوتري بيفتاد از گرما و رنج . سهل گفت : شاه کرماني بمرد . چون نگاه کردند همچنان بود . نقلست که يکي از بزرگان گفت : که روز آدينه پيش از نماز نزديک سهل شدم ماري ديدم در آن خانه . من ترسيدم .