تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٣ -           ذکر حسن بصري رحمة الله عليه
بو عمرو همچنان کرد و در گوشه مسجد بنشست . پيري با هيبت ديد خلقي بگرد او نشسته چون زماني برآمد مردي درآمد با جامه سفيد پاکيزه . خلق پيش او باز شدند ، و سلام کردند ، و سخن گفتند با يکديگر . چون وقت نماز شد آن مرد برفت و خلقي با وي برفتند . آن پير خالي ماند . ابو عمرو گفت :من پيش او رفتم و سلام کردم . گفتم :الله الله ، مرا فرياد رس! و حال بازگفتم . پير غمناک شد و به دنبال چشم در آسمان نگاه کرد . هنوز سر در پيش نياورده بود که قرآن بر من گشاده شد . بوعمرو گفت :من از شادي در پيش در پايش افتادم . پس گفت :تو را به من که نشان داد . گفتم :حسن حاجت باشد . پس گفت :حسن مارا رسوا کرد ، ما نيز او را رسوا کنيم . او پرده ما بدريد ، ما نيزپرده او بدريم . پس گفت :آن پير که ديدي با جامه سفيد که پس از نماز پيشين آمد و پيش از همه برفت و همه او را تعظيم کردند آن حسن بود . هر روز نماز پيشين به بصره کند ، و اينجا آيد ، و با ما سخن گويد ، ونماز ديگر به بصره رود . آنگاه گفت :هر که چون حسن امامي دارد دعا از ما چرا خواهد کرد ؟
نقل است که در عهد حسن مردي را اسبي به زيان آمد و آن مرد فروماند . حال خود با حسن بگفت . حسن آن اسب را از بهر جهاد به چهارصد درم از وي بخريد و سيم بداد . شبانه آن مرد مرغزاري در بهشت بخواب ديد و اسبي در آن مرغزار و چهارصد کره ، همه خنگ : پرسيد اين اسبان از آن کيست ؟
گفتند :به نام تو بود ، اکنون به نام حسن کردند .
چون بيدار شد پيش حسن آمد و گفت :اي امام ! بيع اقالت پديد کن که پشيمانم .
حسن گفت :برو که آن خواب که تو ديده اي من پيش از تو ديدم .
آن مرد ، غمگين بازگشت . شب ديگر حسن کوشکها ديد و منظرها به خواب . پرسيد :از آن کيست ؟
گفت :آن کسي را که بيع اقالت کند .
حسن بامداد آن مرد را طلب کرد و بيع اقالت کرد .
نقل است که همسايه اي داشت ، آتش پرست ، شمعون نام . بيمار شد و کارش به نزاع رسيد . حسن را گفتند :همسايه را درياب .
حسن به بالين او شد ، او را بديد ، از آتش و دود سياه شده گفت :بترس از خداي که همه عمر در ميان آتش و دود بسر برده اي . اسلام آر ، تا باشد که خداي بر تو رحمت کند .
شمعون گفت :مرا سه چيز از اسلام باز مي دارد :يکي آنکه شما دنيا مي نکوهيد وشب و روز دنيا مي طلبيد ، دوم آنکه مي گوييد مرگ حق است و هيچ ساختگي مرگ نمي کنيد ؛ سوم آنکه مي گوييد ديدار حق ديدني است ، و امروز همه آن مي کنيد که خلاف رضاي اوست .