تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٥٤ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
و گفت : اگر حق تعالي از من حساب هفتاد ساله خواهد من از وي حساب هفتاد ساله خواهم . از بهر آنکه هفتاد هزار سال است تا الست بربکم . گفته است ، و جمله را در شور آورده . از بلي گفتن جمله شورها که در سر آسمان و زمين است از شوق الست است .
پس گفت : بعد از آن خطاب آمد که :جواب شنو ! روز شمار ، هفت اندامت ذره ذره گردانيم و به هر ذره ديداري دهيم . گويم اينک حساب هفتاد هزارساله و حاصل و باقي در کنارت نهاديم .
و گفت : اگر هشت بهشت را در کلبه ما گشايند و ولايت هر دو سراي به اقطاع به مادهند هنوز بدان يک آه که در سحرگاه برياد شوق او از ميان جان ما برآيد ندهيم بل که يک نفس که به درد او برآريم با ملک هژده هزار عالم برابر نکنيم .
و گفت : اگر فردا در بهشت ديدار ننمايد چندان نوحه و ناله کنم که اهل هفت دوزخ از گريه و ناله من عذاب خود فراموش کنند .
و گفت : کساني که پيش از ما بوده اند هرکسي به چيزي فروآمده اند . ما به هيچ فرونيامديم. و يکبارگي خود را فداي او کرديم و خود را از براي خود نخواهيم که اگر يک ذره صفات ما به صحرا آيد هفت آسمان و زمين درهم اوفتد .
و گفت : او خواست که ما را بيند و ما نخواستيم که او را بينيم . يعني بنده را خواست نبود .
و گفت : چهل سال روي به خلق کردم و ايشان را به حق خواندم ، کسي مرا اجابت نکرد . روي از ايشان بگردانيدم چون به حضرت رفتم همه را پيش از خود آنجا ديدم . يعني عنايت حق در حق خلق بيش از عنايت خود ديدم . آنچه خواستم حق تعالي به يک عنايت آن همه را بيش از من به خود رسانيد .
و گفت : از بايزيدي بيرون آمدم چون مار از پوست . پس نگه کردم عاشق و معشوق و عشق يکي ديدم که در عالم توحيد همه يکي توان بود .
و گفت : از خداي بخداي رفتم ، تا ندا کردند از من در من که اي تو من يعني به مقام الفناء في الله رسيدم .
و گفت : چند هزار مقام از پس کردم ، چون نگه کردم خود را در مقام حزب الله ديدم . يعني به معني الله که ان کنه است راه نيست .