تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٩٢ -           ذکر ابراهيم بن ادهم رحمة الله عليه
گفت :چهار مرکب دارم بازداشته . چون نعمتي آيد بر مرکب شکر نشينم و پيش او باز روم ؛ و چون معصيتي پديد آيد بر مرکب توبه نشينم و پيش وي باز روم ؛ و چون محنتي پديد آيد بر مرکب صبر نشينم و پيش وي باز روم ، و چون طاعتي پديد آيد بر مرکب اخلاص نشينم و پيش وي باز روم .
و گفت :تا عيال خود را چون بيوگان نکني ، و فرزندان خود را چون يتيمان نکني ، و در شب در خاکدان سگان نخسبي ، طمع مدار که در صف مردان را ه دهندت . و در اين حرف که گفت آن محتشم درست آمد که پادشاهي بگذاشت تا بدين جاي رسيد .
نقل است که روزي جماعتي از مشايخ نشسته بودند . ابراهيم قصد صحبت ايشان کرد . گفتند :برو که هنوز از تو گنبد پادشاهي مي آيد .
با آن کردار او را اين گويند ، تا ديگران را چه گويند .
نقل است که از او پرسيدند :چرا دلها از حق محجوب است ؟
گفت :زيرا که دوست داري ، آنچه حق دشمن داشته است به دوستي اين گلخن فاني ، که سراي لعب و لهو است ، مشغول شده اي و ترک سراي جنات نعيم مقيم گفته اي ، ملکي و حياتي و لذتي و لذتي که آن را نه نقصاني بود و نه انقطاع .
نقل است که يکي گفت :مرا وصيتي بکن .
گفت :خداوندا را ياد دار و خلق را بگذار.
ديگري را وصيت کرد . گفت :بسته بگشاي و گشاده ببند .
گفت :مرا اين معلوم نمي شود .
گفت :کيسه بسته بگشاي و زبان گشاده ببند .
و احمد خضرويه گفت :ابراهيم مردي را در طواف گفت :درجه صالحان نيابي تا از شش عقبه نگذري . يکي آنکه در نعمت بر خود ببندي و در محنت بر خود بگشايي ؛ و در عز بربندي و در ذل بگشايي ، و در خواب بربندي و در بيداري بگشايي ، و در توانگري ببندي و در درويشي بگشايي ، و در امل ببندي و در اجل و در آراسته بودن و در ساختگي کردن مرگ بگشايي .
نقل است که ابراهيم نشسته بود . مردي نزديک او آمد ، گفت :اي شيخ ! من بر خود بسي ظلم کرده ام . مرا سخني بگوي تا آن را امام خود سازم .