تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٧٥ -           ذکر فضيل عياض
وگفت :حقيقت توکل آن است که به غيرالله اميد ندارد و از غير الله نترسد .
وگفت :متوکل آن بود که واثق بود به خداي عزوجل که نه خدايرا در هرچه کند متهم دارد و نه شکايت کند .يعني ظاهر و باطن يک رنگ بود در تسليم .
وگفت :چون تو را گويند خدايرا دوستداري خاموش باش که اگر گويي نه کافر باشي ، و اگر گويي دارم فعل تو به فعل دوستان نماند .
وگفت :شرمم گرفت از خداي از بس که در مبرز رفتم و در هر سه روزش يکبار حاجت بودي .
وگفت :بسا مردا که به مبرز رود و پاک بيرون آيد و بسا مردا که در کعبه رودو پليد بيرون آيد .
وگفت :جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بي خردان .
وگفت :هر که در روي فاسقي بخندد خوش در ويران کردن مسلماني سعي مي کند .
وگفت :هرکه ستوري را لعنت کند ستور گويد آمين ! از من و تو هرکه به خداي عاصيتر است لعنت بر او باد .
وگفت :اگر مرا خبر آيد که تو را يک دعا مستجاب است ، هرچه خواهي بخواه ، من آن دعا در حق سلطان صرف کنم از بهر آنکه اگر در صلاح خويش دعا کنم صلاح من بود تنها و در صلاح سلطان صلاح همه خلق بود .
وگفت :دو خصلت است که دل را فاسد کند :بسيار خفتن و بسيار خوردن.
وگفت :در شما دو خصلت است که هر دو از جهل است :يکي آنکه مي خنديد و عجمي نديده ايد و نصيحت مي کنيد و شب بيدار نبوده ايد .
وگفت :خداي عزوجل مي گويد اي فرزند آدم اگر تو مرا ياد کني من تو را ياد کنم و اگر تو مرا فراموش کنم و آن ساعت که تو مرا ياد نخواهي کرد آن برتوست نه از توست. اکنون مي نگر تا چون مي کني .
وگفت :خداي گفته است يکي از پيغامبران را ، که بشارت ده گناه گاران را ، که اگر توبه کنيد بپذيرم و بترسان صديقان را که اگر به عدل باايشان کار کنم همه را عقوبت کنم .
يک روز کسي بر او درآمد . گفت :مرا پندي ده .