تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٧٤ -           ذکر فضيل عياض
وگفت :به خداي اگر آخرت از سفالي بودي باقي و دنيا از زر فاني سزا بودي که رغبت خلق به سفال باقي بودي فکيف که دنيا نيست الا سفال فاني ، و آخرت زرباقي .
وگفت :هيچ کس را هيچ ندادند از دنيا تا از آخرتش صد چندان کم نکردند از بهر آنکه تورا به نزديک خداي آن خواهد بود که کسب کرده اي و مي کني . اکنون خواه بسيار کن خواه اندک کن .
وگفت :به جامه نرم و طعام خوش لذت مگيريد که فردا لذت آن جامه و آن طعام نباشد .
وگفت :مردمان که از يکديگر بريده شدند به تکلف شده اند . هرگاه که تکلف از ميان برخزيد گستاخ يکديگر را بتوانند ديد .
وگفت :خداي عز وجل وحي فرستاد به کوهها که من بريکي از شما با پيغمبري سخن خواهم گفت همه کوهها تکبر کردند ، مگر طور سينا برو سخن گفت با موسي تواضع او را .
وگفت :از تواضع فروتني کردن است و فرمان بردن و هرچه گويد فراپذيرفتن .
وگفت :هرکه خويشتن را قيمتي داند او را اندر تواضع نصيبي نيست .
وگفت :سه چيز مجوييد که نيابيد :عالمي که علم که علم او به ميزان عمل راست بود مجويد که نيامد و بي علم بمانيد ، و عاملي که اخلاص او با عمل موافق بود مجوييد که نيابيد و بي عمل بمانيد ؛ و برادري بي عيب مطلبيد که نيابيد و بي برادر بمانيد .
وگفت :هرکه با برادر خود دوستي ظاهر کند به زفان و در دل دشمني او دارد خداي لعنتش کند و کور و کرش گرداند به دل .
وگفت :وقتي بدانکه مي کردند ريا مي کردند ، اکنون بدانچه نمي کنند ريا مي کنند .
وگفت :دست بداشتن عمل براي خلق ريا بود و عمل کردن براي خلق شرک بود و اخلاص آن بود که حق تعالي او را از اين دو خصلت نگاه دارد .
وگفت :اگر سوگند خورم که من مرائي ام دوست تر دارم از آنکه سوگند خورم که من مرائي نيم .
وگفت :اصل زهد راضي بودن است از حق تعالي به هرچه کند و سزاوارترين خلق به رضاي خداي تعالي اهل معرفت اند .
وگفت :هرکه خدايرا بشناسد به حق معرفت پرستش او کند به حق طاقت .
وگفت :فتوت در گذاشتن بود از برادران .