تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٧١ -           ذکر فضيل عياض
بدانست که آن نه آن کودک مي گويد ، بل آن تعريفي است به حقيقت از غيرت حق . دست بر سرزدن گرفت . و توبه کرد ، ودل از طفل ببريد و دل به حق داد .
نقل است که يک روز به عرفات ايستاده بود . آن همه خلق مي گريستند . با چندان تضرع و زاري گريستن و خواهش کردن . گفت :اي سبحان الله ! اگر چندين مردم به يکبار به نزديک مردي شوند ، و از وي يک دانگ سيم خواهند چه گويد . آنهمه مردم را نوميد کند.
آن مرد گفت :نه . گفت :برخداوند تعالي آمرزش همه آسانتر است از آنکه آن مرد دانگي سيم که بدهد که او اکرم الاکرمين است . اميد آن است که همه را آمرزيده گرداند .
در عرفات شبانگاه از او پرسيدند که حال اين مردمان چون مي بيني ؟
گفت :همه آمرزيده اند اگر من در ميان ايشان نه امي .
گفتند :چونست که ما هيچ ترسنده نمي بينيم .
گفت :اگر شما ترسنده بودي ترسگاران از شما پوشيده نبودندي که ترسنده را نبيند مگر ترسنده ، و ماتم زدگانرا تواند ديد .
گفتند :مرد در کدام وقت در دوستي حق به غايت رسد ؟
گفت :چون منع و عطا هر دو بر او يکسان شوند به غايت محبت رسيده است .
گفتند :چه گويي در کسي که خواهد که لبيک گويد و زهره ندارد گفتن از بيم آنکه نبايد که گويند لا لبيک .
گفت :اميد چنان دارم که در آن موقف هر که خود را چنين بيند هيچ لبيک گوي وراي او نبود .
گفتند :اصل دين چيست ؟
گفت :عقل .
گفتند :اصل عقل چيست ؟
گفت :حلم
گفتند :اصل حلم چيست ؟
گفت :صبر احمد حنبل .
گفت :رضي الله عنه که از فضيل شنودم که هرکه ريسات طلب کرد خوار شد .
گفتم :که مرا وصيتي کن .
گفت :دم باش ، سرمباش. تو را اين بسنده است .
بشر حافي گفت :رضي الله عنه ، از او پرسيدم که زهد فاضلتر يا رضا ؟
گفت :رضا فاضلتر از آنکه راضي هيچ منزل طلب نکند بالاي منزل خويش.