تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ٢٠ -           ذکر حسن بصري رحمة الله عليه
نقل است که يک روز اين حديث مي خواند :آخر من يخرج من النار رجل يقال له هناد . آخر کسي که از دوزخ بيرون آيد مردي بود نام او هناد .
حسن گفت :کاش من آن مرد بودمي .
يکي از ياران گفت :شبي حسن در خانه من مي ناليد . گفتم اين ناله تو از چيست با چنين روزگاري که تو داري بدين آراستگي ؟ گفت :از آن مي نالم و مي گريم که نبايد بي علم و قصد حسن کاري رفته باشد يا قدمي به خطا برداشته يا سخني به زبان آمده باشد برو که اکنون تو را بر درگاه ما قدري نماند . پس از اين هيچ چيز از تو نخواهيم پذيرفت.
نقل است که روزي بر در صومعه او کسي نشسته بود . حسن بر بام صومعه نماز مي کرد . در سجده چندان بگريست که آب از ناودان فروچکيدن گرفت وبر جامه اين مرد افتاد . آن مرد در بزد . گفت :اين آب پاک هست يآ نه تا بشويم ؟
حسن گفت :بشوي که با آن نماز روا نبود که آب چشم عاصيان است .
نقل است که يکبار به جنازه اي رفت . چون مرده را در گور نهادند و خاک فرو کرده بودند ، حسن بر سر آن خاک بنشست و چنداني بدان خاک فرو پريست که خاک گل شد . پس گفت : اي مردمان ! اول و آخر لحد است . آخر دنيا گور است و اول آخرت نگري گور است که القبر اول منزل من منازل الاخرة.چه مي نازيد به عالمي که اخرش اين است . يعني گور ! و چون نمي ترسيد از عالمي که اولش اين است يعني گور ! اول و آخر شما اين است اهل غفلت ! کار اول و آخر بسازيد . تا جماعتي که حاضر بودند چندان بگريستند که همه يک رنگ شدند .
نقل است که روزي به گورستان مي گذشت - با جماعتي درويشان - بديشان گفت :در اين گورستان مردان اند که سر همت ايشان به بهشت فرو نمي آمده است ، لکن چندان حسرت با خاک ايشان تعبيه است که اگر ذره اي از آن حسرت بر اهل آسمان و زمين عرضه کنند همه از بيم فرو ريزند .