تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٦١ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
و گفت : يا چنان نماي که هستي يا چنان باش که مي نمايي .
و گفت : هرکه را ثواب خداي به فردا افتد خود امروز عبادت نکرده است که ثواب هر نفسي از مجاهدات در حال حاصل است .
و گفت : علم عذر است و معرفت مکر است و مشاهده حجاب . پس کي خواهي يافت چيزي که مي طلبي ؟
و گفت : قبض دلها در بسط نفوس است و بسط دلها در قبض نفوس است .
و گفت : نفس صفتي است که هرگز نرود جز به باطل .
و گفت : حيات در علم است و راحت در معرفت و رزق در ذکر .
و گفت : شوق دار الملک عاشقان است . در آن دار الملک تختي از سياست فراق نهاده است ، و تيغي از هول هجران کشيده ، و يک شاخ نرگس وصال بردست رجا داده ، و در هر نفسي هزار سربدان تيغ بردارند .
و گفت : هفت هزار سال بگذشت و هنوز آن نرگس غصا طريا است که دست هيچ امل بدو نرسيده است .
و گفت : معرفت آن است که بشناسي که حرکات و سکنات خلق به خداي است .
و گفت : توکل زيستن را به يک روز بازآوردن است و انديشه فردا پاک انداختن .
و گفت : ذکر کثير نه به عدد است لکن به حضور بي غفلت است .
و گفت : محبت آن است که بسيار خود را اندک شمري و اندک حق بسيار داني .
و گفت : محبت آن است که دنيا و آخرت را دوست نداري.
و گفت : اختلاف علما رحمت است مگر در تجريد و توحيد .
و گفت : گرسنگي ابري است که جز باران حکمت نباراند .
و گفت : نزديک ترين خلايق به حق آن است که بار خلق بيش کشد و خوي خوش دارد .
و گفت : فراموشي نفس ياد کردن حق است و هرکه حق را به حق شناسد زنده گردد ، و هرکه حق را به خود شناسد فاني گردد .
و گفت : دل عارف چون چراغي است در قنديلي از آبگينه پاک که شعاع او جمله ملکوت را روشن دارد ، او را از تاريکي چه باک .