تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٥٧ -           ذکر ابويزيد بسطامي رحمة الله عليه
و گفت : هرکه به حق مبتلا گشت مملکت از او دريغ ندارند و او خود به هردو سراي سرفرونيارد .
و گفت : عشق او درآمد و هرچه دون او بود برداشت واز ما دون اثر نگذاشت تا يگانه ماند چنانکه خود يگانه است .
و گفت : کمال عارف سوختن او باشد در دوستي حق .
و گفت : فردا اهل بهشت به زيارت روند ، چون بازگردند صورتها بر ايشان عرضه کنند هرکه صورت اختيار کرد او را به زيارت راه ندهند .
و گفت : بنده را هيچ به از آن نباشد که بي هيچ باشد . نه زهد دارد و نه علم ونه عمل ، چون بي همه باشد ، با همه باشد .
و گفت : اين قصه را الم بايد که از قلم هيچ نيايد .
و گفت : عارف چندان از معرفت بگويد و در کوي او ببويد که معارف نماند ، و عارف برسد . پس معارف از عارف نيابت دارد ، و عارف به معرفت نرسد تا از معارف ياد نيارد .
و گفت : طلب علم و اخبار از کسي لايق است که از علم به معلوم شود و از خبر به مخبر . اما هرکه از براي مباهات علمي خواند و بدان رتبت و زينت خود طلب کند تا مخلوقي اورا پذيرد ، هر روز دورتر باشد ، و از او مهجورتر گردد .
و گفت : دنيا چه قدر آن دارد که کسي گذاشتن او کاري پندارد که محال باشد که کسي حق را شناسد و دوستش ندارند ومعرفت بي محبت قدري ندارد .
و گفت : از جويهاي آب روان آواز مي شنوي که چگونه مي آيد که چون به دريا رسد ساکن گردد و از درآمدن و بيرون شدن او دريا را نه زيادت بود و نه نقصان .
و گفت : او را بندگانند . اگر ساعتي در دنيا از وي محجوب مانند او را نپرستند و طاعتش ندارند . يعني چون محجوب مانند نابود گردند ؛ ونابود عبادت چون کند ؟
و گفت : هرکه خداي را داند زبان به سخني ديگر جز ياد حق نتواند گشاد .