تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٠٤ -           ذکر بشر حافي رحمة الله عليه
گفتم :بار خدايا ! مرا شناسا گردان تا اين چه حال است ؟ مرا گفتند آنجا برو و بپرس . رفتم و پرسيدم . گفتند : يک هفته است که مردي از مردان دين بر ما گذر کرد و به سه بار قل هو الله احد برخواند ، و ثواب به ما داد . يک هفته است تا ما ثواب آن را قسمت مي کنيم . هنوز فارغ نگشته ايم .
نقل است که بشر گفت :مصطفي را صلي الله عليه و سلم به خواب ديدم . مرا گفت :اي بشر ! هيچ مي داني که چرا خداي تعالي برگزيد تو را از ميان اقران تو ؟ و بلند گردانيد درجه تو ؟
گفتم :ني رسول الله !
گفت :به سبب آنکه متابعت سنت من کردي و صالحان را حرمت نگاه داشتي ، و برادران را نصيحت کرد و اصحاب مرا و اهل بيت مرا دوست داشتي ، خداي تعالي تو را از اين جهت به مقام ابرار رسانيد .
نقل است که بشر گفت :يک شب مرتضي را به خواب ديدم . گفتم :مرا پندي ده ! گفت :چه نيکوست شفقت توانگران بر درويشان براي طلب ثواب رحمان ، و از آن نيکوتر تکبر درويشان بر توانگران ، از اعتماد بر کرم آفريدگار جهان .
نقل است که اصحاب را گفت :سياحت کنيد که چون آب روان بود خوش گردد ، و چون ساکن شود متغير و زرد شود .
و گفت هر که خواهد که در دنيا عزيز باشد ، و در آخرت شريف ، گواراتر سه چيز دور باش :از مخلوقات حاجت مخواه ؛ و کس را بدمگوي و به مهماني کس مرو .
و گفت :حلاوت آخرت نيابد آنکه دوست دارد که مردمان وي را بدانند .
و گفت :اگر در قناعت هيچ سود نيست جز به عزت زندگاني کردن کفايت است .
و گفت :اگر دوست داري که خلق تو را بدانند اين دوستي سر محبت دنيا بود .
و گفت :هرگز حلاوت عبادت نيابي تا نگرداني ميان خود و ميان شهوات ديوار آهنين .
و گفت :سخت ترين کارها سه است :به وقت دست تنگي سخاوت ، و ورع در خلوت و سخن گفتن پيش کسي که از او بترسي .
و گفت :ورع آن بود که از شبهات پاک بيرون آيي . و محاسبه نفس در هر طرفة العيني پيش گيري .
و گفت :زهد مکلي است که قرار نگيرد ، مگر در دلي خالي .
و گفت :اندوه ملکي است که چون جايي قرار گرفت رضا ندهد که هيچ چيز با او قرار گيرد .