تذکره الاولياء - عطار، محمد بن ابراهیم - الصفحة ١٠٣ -           ذکر بشر حافي رحمة الله عليه
اين سخن عظيم سخت مي آمد بر اصحاب بشر . گفت :جواب بشنويد . آنگه گفت :فقرا سه قسم اند :يک قسم آنند که هرگز سوال نکنند و اگر بدهندشان نيز نگيرند ، اين قوم روحانيان اند که چون خداوند را سوال کنند هرچه خواهند خدا بدهد ، و اگر سوگند به خداي دهند در حال حاجت ايشان روا شود . يک قسم ديگر آنند که سوال نکنند و اگر بدهند قبول کنند و اين قوم از اوسط اند ، و ايشان بر توکل ساکن باشند برخداي تعالي ، و اين قوم آنها اند که بر مائده اي خلد نشينند . و يک قسم آنند که به صبر نشينند و چندانکه توانند وقت نگاه دارند ، و دقع دواعي مي کنند .
آن صوفي چون جواب بشنود گفت :راضي گشتم بدين سخن . خداوند از تو راضي باد !
و بشر گفت :به علي جرجاني رسيدم . بر چشمه آبي بود . چون مرا بديد گفت :آيا امروز چه گناه کردم که آدمي را مي بينم ؟
گفت :از آن پس او بدويدم ، گفتم :مرا وصيتي کن . گفت فقرا را در برگير ، و زيستن با صبر کن . و هوا را دشمن گير ، و مخالفت شهوات کن ، و خانه خود ا امروز خالي تر از لحد گردان . چنانکه خانه تو چنان بود که آن روز که در لحدت بخوانند تا مرفه و خوش به خداي تعالي تواني رسيد .
نقل است که گروهي بر بشر آمدند که از شام آمده ايم ، به حج رويم . رغبت کني با ما ؟
گفت :به سه شرط :يکي آنکه هيچ برنگيريم ، و هيچ نخواهيم ، و اگر چيزي مان دهند نپذيريم .
گفتند :ناخواستن و برنا گرفتن توانيم اما اگر فتوحي پديد آيد نتوانيم که نگيريم .
گفت :شما توکل برزاد حاجيان کرده ايد و اين بيان آن سخن است که در جواب آن صوفي گفته است که اگر در دل کرده بودي که هرگز از خلق چيزي قبول نخواهم کرد ، اين توکل بر خداي بودي .
نقل است که يکي با بشر مشاورت کرد که دوهزار درم دارم . حلال مي خواهم که به حج شوم .
گفت :توبه تماشا مي روي . اگر براي رضاي خداي مي روي برو وام کسي بگزار ، يا بده به يتيم و يا به مردي مقل حال ، که آن را حت که به دل مسلماني رسد از صد حج اسلام پسنديده تر .
گفت :رغبت حج بيشتر مي بينم .
گفت :از آنکه اين مالها نه از وجه نيکو به دست آورده اي ، تا بناوجوه خرج نکني قرار نگيري .
نقل است که بشر بر گورستان گذر کرد . گفت :همه اهل گورستان را ديدم ، بر سر کوه آمد و شغبي در ايشان افتاده و با يک دگر منازعه مي کردند ، چنانکه يکي قسمت کند چيزي .