فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٩٧ - يَمين
مثل آنكه قسم ياد كند كه باز وجۀ خود مقاربت نكند كه ايلاء باشد در عقود و معاملات گويند البينة على المدعى و اليمين على من انكر» رجوع شود به(الفقه على مذاهب الا ربع ص ٥٧ قواعد شهيد ص ٣٣٣-٣٦٣ شرح لمعه ج ١ ص ٢٠١) در كليات حقوقى آمده است كه:
از يمين به قسم نيز تعبير ميشود و در زبان فارسى آن را سوگند گويند مأخذ يمين حديث معروف نبوى است«انما اقضى بينكم بالبينات و الايمان»و اخبار ديگرى نيز قريب باين مضمون است كه همه آنها دلالت دارند بر اينكه فصل دعوى و خصومتها منحصر است باين كه مدعى اقامه بينه نمايد و يا منكر،سوگند ياد كند.
قسم بغير ذات حق تعالى اثرى نداشته و فاصل خصومت نيست و بعض فقهاء فتوى بحرمت آن دادهاند و در بعض اخبار منع از آن شده است و از اين جمله است اين روايت«اما ان تحلف بالله و الافدع» بايد بخدا سوگند ياد كنى و يا بگذر و صرف نظر بنما.
هر چند در حل و فصل دعاوى اكتفاء بيك قسم آن هم بطور ساده كافى است و لكن گاه در بعضى دعاوى به پارهئى ملاحظات از قبيل القاء بيم و هراس و منكر باعتراف بحق و انصراف از انكار از حيث زمان و مكان و الفاظ و صيغ مخصوصى حاجت بتغليظ افتد و آن منوط بنظر حاكم است.
و بهمين ملاحظات است كه حاكم ميتواند يهود و نصارى را بتوراة و انجيل و مقدسات و معابدشان قسم دهد.(كليات حقوقى ص ٢٥٤).
در معتقد الاماميه آمده است:
سوگند نباشد الا بخداى،يا بنامى از نامهاى وى،از براى آنكه سوگند خورندۀ بغير الله عاصى است،بسبب مخالفت كردن وى آن را كه مشروع است از كيفيت سوگند و چون منعقد شدن سوگند،و لازم بودن كفارت بخلاف كردن،حكمى شرعى است، بمعصيت ثابت نشود.
و سوگندى كه موجب كفارت باشد بحنث،آن بود كه عاقلى كه مالك اختيار خود باشد،سوگند خورد كه در زمان آينده قبيح نكند،يا مباحى كه در ترك آن بر وى ضررى نباشد،يا طاعتى كند،يا مباحى كه بر وى ضرى نباشد در كردن آن،با آنكه سوگند را به نيت منعقد كرده باشد، و از استثناى بمشيت مطلق گردانيده،آنگه خلاف آن كند كه برو سوگند خورده باشد بعمد و اختيار.
دليل بر آنكه در سوگند نيت شرط است و آن قول خداست: لاٰ يُؤٰاخِذُكُمُ اللّٰهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمٰانِكُمْ وَ لٰكِنْ يُؤٰاخِذُكُمْ بِمٰا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمٰانَ ،يعنى:خدا شما را مواخذت نكند بلغو در سوگندهاى شما،و ليكن مواخذت كند به آنچه عقد يمين كرده باشيد، و عقد يمين نباشد الا بنيت.
و سوگندى كه منعقد نگردد آنست كه بر گذشته سوگند خورد،كه او در آن دروغگو باشد،يا سوگند خورد كه بكند يا نكند آنچه خلاف طاعت خداى باشد،يا در دنيايش بصلاحتر بود.
دليلش قوله ص:
«من حلف على شىء فرأى ما هو خير منه له فليأت ما هو خير منه» ،يعنى:هر گه سوگند خورد بر چيزى،