فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٥١ - وَقْت
هجويرى گويد:وقت آن بود كه بنده بدان از ماضى و مستقبل فارغ شود چنانكه واردى از حق بدل وى پيوندد و سروى را در آن مجتمع گرداند چنانكه اندر كشف آن نه از ماضى ياد آيد نه از مستقبل پس همه خلق را بدان دست نرسد و نداند كه سابقت بر چه وقت و عاقبت بر چه خواهد بود.
ابو عبد الله مغربى گويد«افضل الاعمال عمارة الاوقات بالموافقات» (طبقات ص ٢٤٣) صاحبان وقت را اندر وقت با حق خوش است كه اگر بفردا مشغول گردند يا انديشه دى بر دل گذرانند از حق محجوب شوند و حجاب پراكندگى باشد.پس هر چه دست بدان نرسد انديشه آن محال باشد.
(از كشف المحجوب ص ١٤٨٠) ابو سعيد خراز گويد وقت خود را جز بعزيزترين چيز مشغول نكنيد كه«لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لا نبى مرسل» و از آن جهت است كه حضرت رسول در شب معراج جز بحق بچيز ديگرى ننگريست كه «مٰا زٰاغَ الْبَصَرُ وَ مٰا طَغىٰ» .
مولوى گويد:
صوفى ابن الوقت باشد اى رفيق
نيست فردا گفتن از شرط طريق
صوفى ابن الحال باشد در مثال
گر چه هر دو فارغند از ماه و سال
ابا على دقاق گويد:وقت همان است كه تو در آنى و آن اگر دنيا باشد وقت تو دنياست و اگر عقبى باشد وقت تو عقبى است اگر در حال سرور باشى وقت تو سرور است اگر حزن حزن.
و گاهى مراد از وقت زمان است.قومى گويند.وقت ما بين دو زمان است گذشته و آينده و اينكه گويند صوفى- ابن الوقت خود است يعنى مشغول بامرى باشد كه در آن حال اولى بدان است كه گويند«فلان بحكم وقته-الصوفى ابن وقته-من ادرك وقته فوقته وقت و من ضيع وقته فوقته مقت»(از رساله قشيريه ص ٣١).
فقير را گذشته و آينده مهم نيست و مهم براى او وقتى است كه در آنست.
كسى كه از گذشته افسوس خورد وقت خود را تلف كرده است.
در كلمات اهل حق است كه:وقت شمشير برنده است و كسى كه تسليم آن شود نجات يابد و كسى كه در صدد معاتبه و معارضه برآيد هلاك شود.
بعضى گويند:مراد از وقت حال طارى بن عبد سالك است مانند قبض و بسط (از شرح كلمات بابا ص ١٥٧) و گفته شده است كه وقت عبارت از حال تو در زمان حال است كه:نه بگذشته تعلق داشته باشد نه به آينده.
و بعضى گويند:وقت حالى است كه در سر بنده پديد آيد و او را به آن حال آرام بود وقتى باشد كه عارف را سكون واجب بود و وقتى بود كه شكر واجب بود و وقتى شكايت و از اين جهت است كه گويند عارف ابن وقت خودست(كشاف ص ١٤٤٩).
در شرح كلمات بابا طاهر است كه:
فوائد اوقات متعلق به سه امر است حفظ وقت و شرط وقت و كتمان وقت.
حفظ وقت از مداخلت شيطان و نفس و شرط وقت كه حفظ ادب باشد و كتمان وقت كه پنهان داشتن حال است از اغيار