فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٧٨ - نَهىِ از ضِدّ
گفتهاند كه كلمات اصحاب در اين باب بسى مضطرب و ابهامآميز است زيرا اختلاف در اينجا تنها در اصل دلالت نيست بلكه نحوۀ دلالت،و مبنا و منشأ آن نيز مورد اختلاف ميباشد-و بعلاوه در تفسير كلمۀ ضد،و ساير متفرعات اين مبحث نيز تضادها و مناقشاتى بوقوع پيوسته،كه بالنتيجه مطالب را در يكديگر ادغام و كلمات را مضطرب ساخته است و اينك ما براى اينكه مطالب را از يكديگر تفكيك و موضوع را تا آنجائى كه درخور قدرت است روشن سازيم قبلا به تفسير كلمه ضد و بيان اقسام آن و ذكر پارۀ مطالب پرداخته،و سپس وارد اصل موضوع ميشويم:
الف-ضد شىء در لغت معاند و خصيم آن شىء را گويند-معاند اگر امر عدمى باشد در اصطلاح متكلمين نقيض و در عرف اصوليين ضد عام ناميده ميشود و اگر امر وجودى باشد ضد خاص.
چنانچه فى المثل وجود و عدم را نقيضان و سفيدى و سياهى را ضدان گويند.
در ضد عام اجتماع نقيضين در مورد واحد و هم چنين ارتفاع آنها از آن مورد ممتنع ميباشد مثلا شىء واحد نمىتواند در آن واحد هم موجود باشد هم معدوم و همچنين آن شىء نمىتواند در آن واحد نه موجود باشد و نه معدوم پس نقيضين بنا به اصطلاح معروف«مانعة الجمع»اند و هم «مانعة الخلو»لكن در ضد خاص فقط اجتماع ضدين محال است ولى ارتفاع آنها ممكن ميباشد.مثلا شيئى واحد در آن واحد گر چه نمىتواند هم سفيد باشد و هم سياه ولى ميتواند نه سفيد باشد و نه سياه.
ب-بعضىها ضد عام را طور ديگرى تفسير نموده و گفتهاند كه مراد از آن اضداد وجوديه است بوجه لا على التعيين مثلا ضد عام سياهى عبارت است از سفيدى يا سرخى يا سبزى و يا الوان ديگر بطور لا على التعيين-ولى اگر اين قول صحيح باشد ضد عام عين ضد خاص و عبارة اخراى آن خواهد شد چه آنكه ضد خاص نيز كه مفرد منكر است عبارت است از كليه اضداد وجوديه بطور لا على التعيين.
ج-ترك فعل از نظر اينكه عدمى است نقيض و يا ضد عام فعل ميباشد ولى بعضىها گفتهاند،كه ترك فعل عبارة اخراى كف نفس است،و چون كف نفس مفهوما امر وجودى است،لذا ترك فعل هم امر وجودى و ضد خاص فعل ميباشد.
ولى اين قول صحيح نيست،زيرا اگر ترك فعل عين كف نفس باشد،لازم مىآيد كه ترك ناشى از سهو و نسيان، كه قطعا مبتنى بر تصميم و كف نفس نيست،ترك فعل محسوب نگردد،و حال آنكه اهل عرف بالضروره آن را ترك فعل گويند.
د-دلالت لفظى يك بار بدلالت مطابقى تضمنى-التزامى-و بار ديگر بدلالت صريحى-اقتضائى-اشارۀ-عينى تقسيم ميشود.
راجع بدلالت سهگانۀ اول چون در باب دلالت گفتگو كردهايم لذا در اينجا فقط