فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٤٠ - نِكاح
دليلش قول خداست: «وَ آتُوا النِّسٰاءَ صَدُقٰاتِهِنَّ نِحْلَةً» ،يعنى:بر زنان دهيد،كاوين ايشان از روى عطاء!و اين اسم واقع است بر اندك و بسيار.
و رسول ص فرمود:
«ادوا العلائق» يعنى:ادا كنيد و برسانيد علاقهها را! گفتند:يا رسول الله:و ما العلائق؟علائق چيست؟فرمود:
«ما تراضى عليه الاهلون» آنست كه اهل ايشان بر آن راضى شده باشند.
و در حديث ديگر است:
«من استحل بدر همين فقد استحل» ،يعنى:هر كه طلب حلال كند بدو درهم،براى آنكه روايت كردهاند كه رسول ص مردى را گفت كه زنى بوى داده بودند:«زوجتكها بما معك من القرآن»،يعنى:زوج تو گردانيدم،او را بتو دادم به آنچه با توست از قرآن.
و صحيح نباشد كه قرآن كاوين باشد الا بر وجه تعليم.
و روا بود كه آزاد كردن كنيزك را كاوين كند،چنانكه كنيزك خود را گويد:
ترا بزن خود كردم،و آزاد كردن تو كاوين تو كردم.
و چون كاوين معين باشد،زن را رسد كه امتناع كند،تا آنگه كه كاوين قبض كند.
و اگر خود را تسليم كرده باشد، وى را نرسد كه امتناع كند،تا آنگه كه كاوين قبض كند بلكه مطالبت كند وى را بكاوين.
و رسول ص نهى كرده است از نكاح شغار.و اين آنست كه يكى را گويد كه دختر خود بمن ده بر آنكه من دختر خودبتو دهم بر آنكه بضع هر يك كاوين ديگرى باشد.
و چون عقد كند،و ذكر كاوين نكنند، و پيش از دخول چيزى بوى دهد؛وى را غير آن چيزى ديگر نباشد؛زيرا كه اگر راضى نبودى به آن،وى را از نفس خود تمكين نكردى.
و اگر پيش از دخول چيزى بوى نداده باشد،مهر مثلش لازم باشد.
و مهر مثل اگر از مهر سنت كمتر بود،و آن پانصد درهم است،قيمت او پنجاه دينار؛او را غير آن نباشد.و اگر زيادت باشد،با مهر سنت آرند.
و زن مالك كاوين خود گردد بنفس عقد،اگر با وى دخول كند.يا بميرد؛ كاوين تمام ثابت گردد.و اگر پيش از دخول طلاق دهد،برو بود كه وى را متعت دهد:اگر توانگر باشد،خادمى يا اسبى.
و اگر توانگر نباشد،جامهاى.و اگر درويش باشد،انگشترى.
دليلش قول خداى تعالى: «وَ مَتِّعُوهُنَّ عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُهُ وَ عَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُهُ» ، يعنى:متعت دهيد زنان را:توانگر بقدر خويش و درويش بقدر خويش.
و اگر كاوين كند وى را بر آنكه پدر وى را بود هزار درم،عقد صحيح باشد بىخلافى،و او را بود آنچه نام برده باشد.
و در آنچه شرط كرده باشد پدرش را مخير باشد اگر خواهد بدهد،و اگر خواهد ندهد.
و اگر شرط كند كه بر سر وى زن نكند،و سريه نخرد و نگيرد؛نكاح صحيح باشد،و شرط باطل.زيرا كه مخالف