فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٤٩٧ - قَضايا
از حيوانات انسان نمىباشند» لفظى كه اين گونه قضايا را از اجمال بيرون مىآورد«سور»ناميده ميشود مانند لفظ«كل»و«بعضى»و جز آنها.و اين گونه قضاياى مسوره را محصوره ناميدهاند و ما قضيۀ حاصرۀ كليه را «محيطه»ناميدهايم و آن قضيۀ كه حكم در آن بر بعضى باشد«مهملۀ بعضيه»نام نهادهايم.
و در قضيۀ مهملۀ بعضيۀ شرطيه گوئى«قد يكون اذا كان»و يا«قد يكون اما».
و در بعض نيز اهمال ميباشد زيرا ابعاض هر امرى بسيار است پس بناچار براى رفع ابهام و اهمال آن در قياسات بايد براى آن بعضى نامى بنهيم،نامى خاص و مثلا نام آن را«ج»گذاريم پس در اين هنگام بجاى اينكه گفته شود مثلا «بعضى حيوان انسان است»گفته ميشود «هر جيمى چنان است»و بدين ترتيب قضيه«محيطه»ميشود و اهمال مغلط از آن بر طرف ميگردد.
و اصولا قضاياى مهمله بعضيه مگر در بعضى از موارد عكس و نقيض سودمند نمىباشند.
و در قضاياى شرطيه نيز بايد بعضيات بصورت«محيطه»در آيند و مثلا در اين قضيه كه گفته ميشود «قد يكون إذ كان زيد فى البحر فهو غريق» آن بعضى احوالى كه اگر زيد در دريا باشد غرق ميشود بصورت كلى و مستغرقه درآيد و گفته شود«كلما كان زيد فى البحر و ليس له فيه مركب او سباحة فهو غريق» و كسى را نرسد منكر شود كه طبعتبعضى مهمل و نامتعين است و هرگاه از علوم و دانشهاى انسانى جستجو كنى اندر يابى كه در بين آنها مطلوب و مسألۀ وجود ندارد كه در آن از اوضاع و احوال و احكام بعضى نامعين جستجو شود و هرگاه بدان صورت و ترتيب كه ما بگفتيم و مقرر داشتيم عمل شود قضيۀ باقى نمىماند مگر قضيۀ«محيطه»زيرا قضاياى شخصيه را در دانشها بكار نيست و از اوضاع و احوال شخصيات در علوم خواسته نشود.
و بنا بر اين احكام قضايا مضبوطتر و كمتر و در عين حال آسانتر ميشود بايد بدانى كه هر يك از قضاياى حمليه را موضوعى بايد و محمولى و نسبت بين بينى كه صلاحيت تصديق و يا تكذيب را داشته باشد يعنى در هر قضيۀ حمليه سه امر لازم است يكى موضوع و ديگر محمول و سوم نسبت بين موضوع و محمول تا بتوان آن نسبت را تصديق كرد و يا تكذيب و باعتبار همان نسبت بين بين است كه قضيه،قضيه ميشود.
و آن لفظ كه بر نسبت بين بين دلالت ميكند«رابطه»ناميده ميشود.
و گاه باشد كه اين رابطه در پارۀ از زبانها حذف گردد و بجاى آن هيأتى خاص بيايد كه همان نسبت را افاده كند چنانكه در زبان تازى گفته ميشود«زيد كاتب» و گاه باشد كه آن رابطه ذكر گردد چنانكه گفته شود«زيد هو كاتب» و قضيۀ سالبه قضيهايست كه حرف سلب در آن وارد بر رابطه شود و آن را بردارد و ببرد و نفى كند و در زبان تازى