فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢١٨٨ - هَيُولى
و بالجمله مراد از هيولاى اولى همان خميرۀ اجسام و امرى است كه محل توارد و تعاقب صور است و محل استحالات و انقلابات است چنانكه خاك تبديل به نبات شود و نطفه،انسان و حيوان شود و مسلم است كه نطفه در طى مراحل كمال و ادوار و اكوار و اكوان خود در مرتبت بعد از مرتبت اول بطور كلى باطل نمىشود و بالاخره چنين نيست كه نطفه رأسا باطل شده و انسان بوجود آيد و اگر چنين باشد نتوان گفت كه انسان يا حيوان از نطفه است پس معلوم ميشود كه در تمام مراحل و صور چيزى باقى است كه وحدت شخصيه و نوعيه به آن محفوظ است و همان هيولاى اولى است كه خود بىرنگ و نام است.
اخوان الصفا گويند:«هيولى الاولى جوهرة بسيطة روحانية قابلة من الصور و الاشكال بالزمان شيئا فاذا صورت قبلت الهيولى الطول و العرض و العمق فكانت بذاك جسما مطلقا هو الهيولى الثانية».
(از اخوان ج ٣ ص ١٩٨ و رجوع شود باسفار ج ٣ ص ٢٠٣،٥).
اخوان هيولى را چهار قسم دانند.
١-هيولاى صناعيه ٢-هيولاى طبيعيه ٣-هيولاى كل ٤-هيولاى اول (رجوع شود به رساله در بيان هيولى جلد اول ص ٥).
حكماء در مورد هيولاى افلاك گويند:
نوع هيولاى افلاك غير از هيولاى عالم عناصر و كون و فساد است و از همين جهت است كه افلاك در معرض كون وفساد و خرق و التيام نمىباشند.
شيخ الرئيس گويد:اجزاء و مبادى جسم بر دو قسماند يكى آنچه بمنزلۀ چوب براى تخت است و ديگر آنچه مقام صورت تخت را دارد،آنچه منزله و مقام چوب براى تخت است هيولى و موضوع ناميده است و ماده و عنصر و اسطقس هم ناميده ميشود و آنچه بمنزله و مقام صورت تخت است صورت نامند و هيولى هيچ گاه عارى از صورت نيست و بواسطۀ صورت موجود بالفعل ميشود.
و بالجمله هيولى امر بالقوه است و فعليت آن بصورت است و على التعاقب صورى را رها و صورى ديگر قبول ميكند و از اين جهت كه بالفعل حامل صورت است موضوع نامند و مراد از موضوع در اينجا موضوع مصطلح در منطق نيست.
(رجوع شود به شفا ج ١ ص ٦-٧ اسفار ج ١ ص ١١٩ ج ٢ ص ١١٦، ٣٥،١ ١٣٧-اخوان ج ٢ ص ٤٦- مجموعۀ دوم مصنفات ص ٧٤ تفسير ص ٣٣،١٧١،١٤٤٢،٧٧٢-ش ص ٢١٩ ٢٢٥،٤٢٩-اسفار ج ١ ص ١١٨،١٧٠)
هَيولاىِ اوْلى
هَيولاىِ صِناعى
هَيولاىِ طِباعى
هَيولاىِ كُلّى
(اصطلاح فلسفى)رجوع به هيولى شود.
شيخ شهاب الدين سهروردى نظر مشائيان را راجع به هيولى مردود ميداند و چنان مينمايد كه اجسام را مركب از هيولى و صورت نمىداند.
مشائيان گفتهاند جسم اتصال پذيرد و