فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٩١ - واحِد
واحد بالنوع هم گويند و نيز واحد بالنوع اتحاد در افراد نوعى باشد چنانكه زيد و عمرو ...و...واحد بالنوعاند.
٤-واحد بالموضوع-چنانكه دو محمول را يك موضوع باشد مانند ناطق و ضاحك و يا ماده و صورت كه موضوع آن جسم است.
٥-واحد بالشخص-و آن امرى است كه مفهوما و مصداقا واحد باشد مانند زيد،خلاصه كلام آنكه جهت وحدت يا ذاتى كثير است يعنى خارج از ماهيت آنها نيست و يا عارض بر ماهيت كثير است و يا نه ذاتى است و نه عارضى است اگر جهت وحدت ذاتى باشد دو صورت دارد يا آنكه آن جهت وحدت تمام ماهيت آن افراد كثيره است در اين صورت آن كثير واحد بالنوع است مانند افراد انسان كه جهت وحدت آنها انسان است كه تمام ماهيت افراد است پس انسان واحد نوعى است و افراد آن واحد بالنوعاند.
و اگر آن جهت وحدت جزء ماهيت كثير باشد آن جزء هم يا جزء تمام مشترك بين ماهيت آن كثير و غير آنست در اين صورت آن كثير واحد بالجنس است مانند حيوان و اگر آن جزء تمام مشترك نباشد در اين صورت آن كثير واحد بالفصل خواهد بود.
و اگر آن جهت وحدت عارضى باشد در اين صورت آن كثير واحد بالعرض خواهد بود و در اين صورت اگر آن جهت عارضه بالطبع موضوع براى آن كثرت باشد آن كثير واحد بالموضوعخواهد بود چنانكه ضاحك و كاتب در انسانيت واحدند كه آن انسانيت جهة وحدت آنها است و خارج از مفهوم و ماهيت ضاحك و كاتب است كه بالطبع موضوع براى آنها است.
و اگر آن جهت وحدت عارضه محمول بالطبع باشد بر كثير به آنكه صفت آن باشد در اين صورت كثير واحد بالمحمول است چنانكه گويند:پنبه و برف واحداند در سفيدى زيرا كه سفيدى خارج از آنها است و محمول بر آنها است طبعا و اگر آن جهت وحدت نه ذاتى باشد و نه عرضى و حمل بر آنها نشود واحد بالمناسبة باشد مانند تعلق نفس ببدن و ملك به شهر كه وحدت آن دو واحد بالمناسبتاند و متحد در تدابير يعنى جهت وحدت آنها تدبير است كه مقوم عارض هيچ يك از آنها نيست.
٦-واحد بالجنس-واحد بالجنس وحدتى است كه چند نوع در يك جنس دارند مانند انسان و ساير حيوانات در حيوانيت.
٧-واحد بالفصل-و آن وحدتى است كه چند امر در مميز ذاتى با يكديگر دارند مانند زيد و عمرو و...كه در ناطق بودن واحداند.
٨-واحد بالموضوع-و آن وحدتى است كه چند امر در موضوع داشته باشند مانند كاتب و ضاحك.
٩-واحد بالعدد-و آن واحد شخصى است مقابل واحد جنسى و واحد نوعى.
(از تفسير ص ١٥٤٠،٥٣٧-تهافت