فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٦٣ - نور
نور الانوار امرى زائد بر ذاتش نبود لذت و عشق او نيز امرى زائد بر ذاتش نبود و همان طور كه نوريت او با نوريت انوار ديگر مقايسه نشود لذت و عشق او بذاتش و براى ذاتش با لذت و عشق غيرش مقايسه نشود.
و همين طور عشق و تلذذ چيزهاى ديگر از غير نور الانوار با عشق و تلذذ آنها بنور الانوار مقايسه نشود پس جهان وجود كلا از محبت و قهر انتظام گيرد و بزودى فائدۀ اين بحث براى تو بيان شود و چون انوار مجرده تكثر يابند نظام اتم حاصل شود.
در اينكه محبت هر نور سافلى به خود مقهور محبت او است بنور عالى.
پس نور اقرب را مشاهدتى است نسبت بنور الانوار و نور الانوار را - اشراقاتى است بر او و نيز نور اقرب را محبتى است بنور الانوار و به خود و محبت او به خود مقهور قهاريت محبت اوست بنور الانوار.
در اينكه اشراق نور مجرد بانفصال چيزى ازو نبود اشراق نور الانوار بر انوار مجرده همچنانكه بيان شد بانفصال چيزى ازو نبود و بلكه آن اشراق عبارت از نور شعاعى بود كه از نور الانوار در نور مجرد حاصل شود.بهمان نحو كه در اشراق آفتاب بر چيزى كه ازو قبول اشراق ميكند بيان شد.
و همان طور كه براى تو مثال آورديم مشاهده امرى غير از اشراق باشد و بنا بر اين نورى كه از نور الانوار در نورمجرد حاصل شود همان نورى بود كه ما آن را بنام نور«سانح»ويژه كرديم و آن نورى عارض بود و نور عارض خود دو قسم بود يكى نورى كه در اجسام بود و ديگر نورى كه در انوار مجرده بود.
در كيفيت صدور كثرت از واحد احد و ترتيب آن اگر از نور اقرب يك برزخ و يك نور مجردى ديگر و از آن نيز نور مجرد و برزخى ديگر حاصل شود و بدين ترتيب از هر نور مجردى نورى و برزخى حاصل شود تا به نه فلك و عالم عنصرى پايان يابد در حال كه خود ميدانى كه سلسلۀ انوار مترتبه بايد متناهى بود بناچار اين سلسله در جهت نزول بنورى پايان ميابد كه ازو نور مجرد ديگر حاصل نخواهد شد.
و چون در هر يك از برازخ به ستارۀ بر ميخوريم و در كرۀ ثوابت نيز ستارههاى بسيارى كه آدمى نتواند آنها را برشمارد پس بناچار بايد مبدأ صدور اين چيزها جهات متعدد و كثيره باشد كه به شمار ما نيايد.
پس از اين دانسته ميشود كه كرۀ ثوابت از نور اقرب صادر نمىشود زيرا جهات اقتضاء نور اقرب وافى بصدور كواكب ثابته نيست و اگر بگوئيم كه فلك ثوابت از يكى از عوالى صادر شده است جهات كثيرۀ در عوالى وجود ندارد و مخصوصا بنا بر قول كسى كه در هر عقلى تنها دو جهت داند يكى جهت وجوب و ديگر جهت امكان.
و اگر گفته شود كه فلك ثوابت از