فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٨٥٨ - مُغالَطَه
حاصل شود و همچنين تقدم و يا تأخر جهات بر سلوب.
چنانكه بعضى گمان برند كه«ليس بالضرورة»و«بالضرورة ليس»برابرند در حالى كه اين گمان بطور قطع خطا است زيرا قضيۀ نخست بر ممكن درست آيد و قضيۀ دوم بر ممكن درست نيايد و گفتار ما كه گوئيم«لا يلزم ان يكون» برابر با گفتار ما كه گوئيم«لا يلزم ان لا يكون»نيست.
و البته آنچه ممكن نيست گاه ضرورى الوجود است و گاه ضرورى العدم بر خلاف آنچه«ممكن ان لا يكون»زيرا چنين قضيۀ عينا ممكن الوجود است مگر اينكه از امكان در اين گونه قضايا«ممكن ان لا يكون»از امكان آن خواسته شود كه تنها ممتنع نباشد كه امكان عام بود كه در اين صورت موجبۀ آن تبديل به سالبه و سالبۀ آن تبديل به موجبه نمىشود.
و هرگاه حرفهاى سلب را بدانسان كه گفتيم جزو محمولات يا موضوعات كنى و فزون بر يك حرف سلب بكار نبرى و تا آنجا كه توانى سوالب را بموجبات بازگردانى تا آنكه قضاياى سالبه و مركبات لفظى فزون نگردد آنگاه از اين غلط و خطا در امان خواهى بود و از اين گونه سلبهائى كه غلط اندازنده است رها شوى.
و گاهى غلط و خطا در قياسات ناشى از سور قضايا است چنانكه مثلا«بعض» كه سور قضيه است بجاى بعضى كه جزء حقيقى است گرفته شود.
و يا اينكه«كل»بمعنى كل واحد واحدو كل بمعنى«جميع»بجاى يكديگر گرفته شود.
گاهى خطا و غلط ناشى از ايهام عكس است بمانند اينكه كسى حكم كند كه هر رنگى سياه است و اين حكم را بر اساس صحت اصل قضيه كند كه آن«هر سياهى رنگ است»باشد.
و گاهى خطا و غلط ناشى از تركيب مفصل باشد مانند آنكه بگوئى«زيد پزشك و خوب است»و اين قضيه بمعنى «پزشك خوبى است»گرفته شود و يا بر عكس ناشى از تفصيل مركب باشد مانند اينكه بگوئى«عدد پنج زوج است و فرد است»و بجاى اين قضيه بگوئى «عدد پنج هم زوج است هم فرد است»و گاهى غلط و خطا از اين راه ناشى شود كه گمان برده شود كه يكى از دو امر متلازم بعينه آن ديگر است و يا اينكه يكى از آن دو علت آن دگر است و دانسته نشود كه بين پارۀ از متلازمين بجز مصاحبت و همراهى چيزى ديگر نيست چنانكه استعداد ضحك و نويسندگى در انسان.
اين نوع خطا و مغالطه بيشتر اوقات براى كسى پديد مىآيد كه در دانشها راسخ نشده باشد پس بواسطۀ نادانى خود آن امر كه مصاحب و همراه چيزى بود بجاى آن چيزى گيرد كه بسبب آن پديد آمده است.و بدان استوار است.و گاهى بسيارى از دورهاى فاسده مبتنى بر همين خطا و اشتباه است.چنانكه مثلا گفته شود«هرگاه ابوت بدون بنوت و بنوت بدون ابوت»ممكن نباشد لازم آيد كه هر