فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٧٥٠ - نَوابِتِ مدينههاى فاضِلَه
بحث شد و حقايق بدانها تفهيم شود كه قهرا در اينجا استقرار رأى و عقيدت يابند.
البته گروهى ديگر هستند كه همۀ متخيلات خود را مرتب باطل مىكنند و هر چه بيشتر ازين امور و بالاتر و بالاتر در برابر آنان قرار مىدهند باز در صدد ابطال آن برمىآيند،و حتى در مرتبهاى كه مسائل عقلى و خود حقايق مطرح مىشود براى خاطر خودنمائى و افتخار به اينكه غالب شدهاند و يا براى خاطر اينكه چيز ديگرى را كه مطلوب آنهاست نيكو و درست نمايند از امورى كه منظور و مطلوب جاهليت است،و بنا بر اين،اين قبيل افراد با تمام نيروى ممكنۀ خود سعى در باطل نشان دادن آنها مىكنند و اصولا دوست ندارند به چيزى كه مؤيد و مثبت حق و سعادت است گوش فرا دهند و بشنوند و نيز دوست ندارند به گفتارى كه حق و سعادت را به درستى و خوبى مىنمايد و در نفوس آدميان منقوش و مرتسم مىنمايد گوش فرا دهند و بلكه سعى مىكنند اين گونه گفتارها را از نوع گفتارهاى تدليسى تلقى كنند.زيرا گمان مىكنند كه موجب سقوط سعادت آنها مىشود.بسيارى از اين گونه افراد سعى مىكنند كه به ظاهر خود را معذور بدارند يعنى افرادى كه در حقيقت به سوى هدفهاى ديگر و اغراض جاهليت توجه كردهاند و بدان گرويدهاند.
گروهى ديگر سعادت و مبادى و اصول آن را به نوعى در تخيل خود مجسم مىنمايند و لكن در شأن نيروى ذهنى آنان نيست كهبتوانند حقيقت آن را تصور نمايند،اصلا و يا نيروى فهم آنان تا حدى كه بتواند به طور كامل و كافى دريابد نمىباشد، بنا بر اين صور خيالى كه از سعادت دارند مورد نقض و جرح و ابطال قرار مىدهند و مورد عناد و شك و ترديد،و هر اندازه در مقام رهنمائى و بحث امور محاكى و متخيلاتى كه نزديك به حقايق است مطرح شود باز هم باطل مىدانند،و از طرفى امكان ندارد كه رأسا مسائل منطقى و حقيقى براى آنان مطرح گردد،و نيروى ذهنى آنها استعداد درك استدلالات حقيقى را ندارد،و چه بسا اتفاق مىافتد كه اكثر اينان بسيارى از متخيلات خود را كه دربارۀ حقايق دارند باطل مىدانند، نه براى اينكه مورد شك و عناد و ترديدند و نمىتوانند نمودار حق واقعيت باشند، و بلكه ازين جهت كه فهم آنان وافى نيست و تخيل آنان ناقص است،پس انكار آنان از باب اين نيست كه آن امور مورد شك و ترديد است.
بسيارى از اينان چون براى آنان امكان اين نيست كه بتوانند به اندازۀ كافى از اصول و مبادى حقيقت،تصورات و تخيلات داشته باشند و يا اينكه در مواردى كه امكان عناد و شك و ترديد است به موارد آنان واقف شوند و نيروى درك آنان به اندازهاى نيست كه حقايق را درك كنند،لاجرم ديگران را دروغگو مىدانند و گمان برند كه آنان دروغ مىگويند تا بتوانند مردم را فريب داده مكرم و محترم باشند،و يا در نيل به هدف خود توفيق يابند و بر مردم ديگر چيره