فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٦٠٠ - فلسفه در اسلام بر چه مبنائى قرار گرفت؟
ديگر فرقۀ اسماعيليه است كه اساس كار آنها تأويل است و بر اين اصل علوم عقلى و فلسفى را در استخدام دين درآوردند چنانكه حميد الدين كرمانى و غزالى كردهاند.
ابو حامد غزالى(متولد ٤٥٠)با آنكه در طول تاريخ و حيات علمى خود افكار متضاد و متناقضى دارد و هميشه بر يك روال و منوال فكر نكرده است مع ذلك وى را بايد يكى از متكلمان متفلسف بحساب آورد،كتاب تهافت الفلاسفۀ وى نقض و رد بر فلاسفه و مسائل فلسفى بحت است، در اين كتاب فلسفۀ بحت يونان را مورد نقض و جرح قرار داده است و حتى در مسائل منطقى خود مسائل دينى را دخالت داده است،و منطق را بطرف هدف دينى الهى سوق داده است و اين معنى از كتابهاى مقاصد الفلاسفه و قسطاس المستقيم و معيار العلم و تهافت الفلاسفۀ وى كاملا آشكار است.
بعضى گويند:وى كاملا متأثر از معتزله بوده است و حتى او را پيرو مذهب اعتزال دانند در حالى كه او در تاريخ زندگى خود اوضاع گوناگون به خود گرفته است گاه پيرو عقل است و گاه مخالف اصالت عقل است وى ابن سينا و فارابى را شديدا مورد جرح و نقض قرار داده است.
ديگر حكيم مجريطى است،وى با آنكه در مسائل رياضى و هندسه و نجوم و علم هيئت و علم اعداد كتابهاى مهمى نوشته است مع ذلك مسائل مربوط باعداد و رياضيات را با مسائل دينى و مذهبى بنوعىتلفيق كرده است و هدف غائى و نهايى ازين علوم را بطرف الهيات و مسائل متافيزيكى سوق داده است.
چنانكه در عنوان رسائل خود(ص ٤٢) گويد:«القول على الابداع الاول و ان علم العدد هو اول فيض العقل على النفس».
در رسالۀ دوم كه در باب هندسه است (ص ١٧٥)بعد از بيان اصولى از هندسه بلا فاصله بمسائل ما بعد طبيعت و الهيات پرداخته است.
در بحث ديگرى كه مربوط به نجوم است(ص ١٨٢)بحث را بطرف ملائكه مقربين و آثار و احوال فرشتگان ملأ اعلى كشانده است.
در بحث موسيقى(ص ٨٨)نتيجۀ كار را توجه بعالم ملكوتيان ميداند.در مبحث نسبتهاى عددى و هندسى هدف غائى را هدايت نفوس بشرى به اسرار و رموز عالم هستى ميداند.و رسالههائى در باب اديان و هدف غائى آنها دارد.
ابن طفيل،ابو بكر محمد بن عبد الملك بن طفيل القيسى الاندلسى از فلاسفۀ قرن ششم هجرى(متوفى ٥٨٠)يكى از فلاسفۀ بزرگ اسلام است كه تا حدى ذوق اشراقى دارد و بجز رسالۀ حى بن يقظان ازو كلماتى پراكنده نقل شده است و از كلمات وى اين معنى نموده ميشود كه در فلسفه جنبههاى- مذهبى و حكمت الهى را مد نظر داشته است و از همين جهت است كه بر ابن سينا و فارابى طعن زده است و بر آنها شكوك و نقوضى وارد كرده است.
در مورد ابن باجه(ابو بكر محمد بن يحيى ملقب به ابن الصائغ يا(ابن باجه)