فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٥٨٢ - كَفَن
كَفِ دَريا
-(اصطلاح ذوقى)مراد عالم ممكنات است:
مولوى گويد:
كف درياست صورتهاى عالم
ز كف بگذر اگر اهل صفايى
كُفْر
-(اصطلاح عرفانى)كفر بمعنى پوشش است و نزد صوفيه ايمان حقيقى است و كفر ظلمت عالم تفرقه را گويند.
و بعضى گويند:كفر پوشيدن كثرت در وحدت است.
كاشانى گويد:كفر از مقتضيات اسماء جلال است.
و بعضى گويند:كفر حقيقى عبارت از فناى عبد است.
و گفته شده است كه كافر آنست كه از مرتبت صفات و اسماء و افعال نگذشته باشد.
(كشاف ص ١٢٥٢) معشوق بسامان شد تا باد چنين بادا
كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا
و بالاخره كفر پوشيدن كونين است بر دل خود و برگشتن از طاغوت نفس.
اندر ره عشق سرسرى نتوان رفت
بىديده ره قلندرى نتوان رفت
خواهى كه تو از كفر بيابى ايمان
تا جان ندهى بكافرى نتوان رفت
و تاريكى مقام تفرقه را گويند.
عطار گويد:
كفر آوردم و كافرى را
از حلقۀ زلف تو گذر نيست
جز كافرى و سياه روئى
در عالم عشق معتبر نيست
نه كفر ماند در عشقت نه ايمان
كاينجا كفر و ايمان در نگنجد
چسان عشق تو در دل معتكف شد
كه گر مويى بود آن در نگنجد
عراقى گويد:
نگارا جسمت از جان آفريدند
ز كفر زلفت ايمان آفريدند
جمال يوسف مصرى شنيدى
تو را خوبى دو چندان آفريدند
ز باغ عارضت يك گل بچيدند
بهشت جاودان زان آفريدند
غبارى از سر كوى تو برخاست
وز آن خاك آب حيوان آفريدند
غمت خون دل صاحبدلان ريخت
وز آن خون لعل و مرجان آفريدند
سنائى گويد:
بر دو رخ هم كفر هم ايمان تراست
بر دلت هم درد و هم ايمان تراست
گر دو صد يعقوب دارى زيبدت
كانچه يوسف داشت صد چندان تراست
نزد فقها كفر خلاف ايمان باشد و نزد اشاعره عدم تصديق رسول است در پارۀ از احكام ضرورى و اگر شريك در الوهيت قرار دهد مشرك است.
(از كشاف ص ١٢٥١)
كَفَن
-(اصطلاح فقهى)عبارت از پوششى است كه بر مرده پوشند و آن را بخاك سپارند و آن چند پاره لباس باشد مئزر(بكسر ميم)كه بين سره و زانو را بپوشاند و قميص كه تا نصف ساق پا