اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٩ - ٦٨- پرهيزگاران و قناعت طبع
فضاى سياسى عالم است، گاه يك كشور در اثر عدم قناعت و گرفتن وامهاى كمرشكن و براى اين كه مقدارى در رفاه باشد مطرود و منزوى و كشور عقب افتاده مىشود، ملتى كه قناعت
را از خود دور كرد بدبخت و بىنوا شده و هيچگاه فرصت شكوفائى اقتصادى پيدا نمىكند، نمونه اين كشورها امروزه چه بسيار است.
قناعت نكردن نابود كننده شخصيت فرد است و او را نيازمند به غير مىكند و هميشه بايد سرشكسته و سرافكنده در جامعه حركت كند و چه بسا از مرز شخصيت گذشته و شخص را نابود مىكند عدم اكتفاء به قدر نياز موجب استيصال فرد و جامعه است، آنچه درباره جامعه و رفاهطلبى آن گفتيم درباره فرد هم صادق است، بعضى را مىبينيم كه براى توسعه زندگى خود كه گاه نياز به آن توسعه هم ندارد، از چندين جا وام مىگيرد و كار را به جائى مىرساند كه اصل سرمايه را هم بايد بابت بهره آن وامها بپردازد، چرا؟!
زندگى خوش و گوارا از نظر اسلام چه زندگى مىتواند باشد، آيا تابحال اين سؤال را از خود كردهايم و به دنبال جواب برآمدهايم يا نه، اين جواب را امام صادق (عليه السلام) در روايتى فرمودهاند:
«خمسٌ مَنْ لم تكن فيه لم يَتَهَنَّأ بالعيش، الصّحّة و الأَمن و الغِناء و القَناعة و الانيس المُوافِق»:
«پنج چيز است كه اگر در فردى نباشد، خوشى از زندگى نمىبرد، و به قول عوام آب خوش از گلويش پائين نمىرود و زندگى گوارائى نخواهد داشت: ١- تندرستى ٢- امنيت ٣- بىنيازى و عدم حاجت (به قدرى كه محتاج نباشد داشته باشد) ٤- قناعت و اكتفاء به قدر حاجت و عدم زيادهطلبى ٥- مونس و يار موافق). [١]
پس يكى از عواملى كه موجب گوارائى و خوشى زندگى مىشود قناعت است و بايد گفت قناعت در بين اين پنج مورد جايگاه ويژهاى دارد.
حال به چند حكايت در مسئله قناعت از گلستان و بوستان شيخ شيراز
[١]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ٤٥١ ..