اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥ - مراقبت
٣- حال سوم، حال بزرگان اهل مراقبت است كه از خدا مىخواهند كه آنها را در حال مراقبت رعايت فرمايد، يعنى خداوند متولى امر آنها باشد، و به فضل خويش آنها را مصداق «و هو يتولّى الصالحين» فرمايد.
«سالك بايد در اين مقام طورى باشد كه خود از ميان برخيزد، و بين او و خدا هيچ حجابى باقى نماند».
به يكى از عرفا گفتند كه مىگوئى حجاب سه است: نفس و خلق و دنيا، گفت: اين سه حجاب عام است، حجاب خاص سه است: ديد طاعت، و ديد ثواب و ديد كرامت، مقصود اين است كه در اين مقام در بيخودى بايد به مقامى برسد كه خود به مراقبت خود واقف نباشد (و به تعبير ديگر عمل خود را نبيند و نظر به ثواب و كرامت نكند، كه ديدن علت غرور علّت انحطاط است) بقول عارف بزرگوار حكيم صفاى اصفهانى:
|
ز مغز و پوست برون رفته تا به دوست رسيدم |
به جان دوست كه از هر چه غير اوست بريدم |
|
|
خليل وقتم و فارغ ز آفتاب و ز ماهام |
رهين عشقم و بيگانه از سياه و سپيدم |
|
|
نبوده ره كه ز آفات جان برم به سلامت |
نداده بود اگر دل به وصل دوست نويدم |
|
|
ز دست اين دل سودائى از تطاول زلفش |
چه اشكها كه فشاندم چه آهها كه كشيدم |
|
|
اگر هزار قيامت كند قيام نسنجد |
به فتنهاى كه من از قامتش معاينه ديدم |
|
|
مرا كه رفعت خورشيد بود در افق دل |
به پيش ابروى آن ماه چون هلال خميدم |