اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤ - ٤٧- علمى آميخته با حلم
تو از شير، و گردن خود را پل براى مردم قرار نده (يعنى فتوا دادن بدون مدرك و توجه، مانند آن است كه گردن خود را مثل پل كردهاى تا مردم از روى آن عبور كرده و تو در بيچارگى باقى مىمانى، و در محضر ربوبى فرداى قيامت جوابى ندارى). همين كه سخن امام به اينجا رسيد فرمود: بلند شو از نزد من اى اباعبدالله زيرا تو را نصيحت كردم و سخنان مرا فاسد مكن، و درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند. [١]
خداوند به ما علمى همراه به حلم عنايت كند، تا در پرتو آن به قرب الهى نايل شويم (انشاءالله).
مرحوم الهى قمشهاى در ذيل اين فراز (و علما فى حلم) چنين گويد:
|
هم آنان را بود ز الطاف بارى |
قرين وصف دانش برد بارى |
|
|
به گيتى عالمى كو بردبار است |
به شمعش عالمى پروانه وار است |
|
|
خلائق را به دانش پيشوا او است |
به اقليم سعادت رهنما اوست |
|
|
چراغ شام تاريك جهان است |
فروزانتر ز ماه آسمان است |
«عمار ياسر» به شخصى كه او را ناسزا گفت چه پاسخ داد؟
|
رقيبى سفله با عمّار هشيار |
شنيدم ناسزاها گفت بسيار |
|
|
جوابش داد عمار دل آگاه |
كهاى غافل ز زور و كيفر شاه |
|
|
مرا گر لطف حق سازد بهشتى |
چه غم دارم تو گو صد گونه زشتى |
|
|
و گر قهرش معاذاللّه سرانجام |
به دوزخ دركشد حق بوده دشنام |
|
|
سزاوارم هزاران ناسزا را |
چه مىگوئى به ياد آور خدا را |
|
|
پشيمان شد چه اين پاسخ از او يافت |
تو گوئى نور ايمان بر دلش تافت |
|
|
تو درس حلم خوان اى مرد ايزد |
از آن استاد كل، شاگرد احمد |
[١]. بحار الانوار، جلد ١، صفحه ٢٢٤، ٢٢٦ (تلخيص شده)- ميزان الحكمه، جلد ٦، صفحه ٤٩٣، ٤٩٠ ..