اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٠ - منشأ خوف
جِلَتْ قُلُوبُهُمْ: [١] اينان مؤمنان راستين و حقيقى در لسان قرآنند أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً.
ذكر و ياد خدا، تداعى معانى بسيار براى او مىكند و خود را در پيشگاه با عظمت او ضعيف و ذليل مىبيند و چه سرمايهاى براى ضعيف، جز ترس مىتوان يافت!
٢- ترس از دادگاه خدا، و به عبارت دقيقتر، ترس از پرونده اعمال خود و به بيانى ظريفتر، ترس از عاقبت خود، نمىداند چكاره است و به كجا مىرود!
عارف و پرهيزگار حقيقى، از عبادت خود هم ترسناك است، زيرا انتظارى كه از عالم است از جاهل نيست، انتظارى كه از پير هست از جوان نيست، عبادت مراتب دارد، مسلم است كه «ممكن» حق واجب و خالق را نمىتواند اداء كند، زيرا پيامبرش هم اقرار مىكرد كه:
«ما عَبَدْناكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ، ما عَبَدناكَ حَقَّ عِبادَتِك»
چون او هم ممكن است و مخلوق، ولى توقعّى كه از او هست، از ما نيست، ولى پيامبر (صلى الله عليه وآله) هم خائف بود كه شايد نتوانسته آن طور كه بايد اداء وظيفه كند؛ افراد بزرگ هم خوفشان اين چنين خوفى است.
٣- ترس از معاصى و صحيحتر ترس از عدالت خداوندى، خدا مىتواند براى يك معصيت عذاب كند، و اين خلاف عدل نيست، ولو تمام عمر را شخص عبادت كرده باشد. در روايات داريم كه در قيامت سه ديوان باز مىكنند: ديوان نعم، و ديوان عبادت و ديوان معاصى، ديوان عبادت مقابله و برابرى با ديوان نعم نمىكنند؛ علاوه بر اين كه ديوان معاصى بلاعوض باقى مىماند.
اين سه سرچشمه خوف، و به عبارت ديگر سه نوع خوف از بالا به پائين كه مىآئيم درجه شخص مىشود يعنى پرهيزگاران و خائفين سطح بالا خوف نوع اول
[١]. در دو جاى قرآن اين تعبير آمده است يكى در سوره انفال آيه ٢ (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ .... أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً) و يكى در سوره حج، آيه ٣٥ ..