اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٥ - ٦٨- پرهيزگاران و قناعت طبع
|
روان شد به مهمانسراى امير |
غلامان سلطان زدندش به تير |
|
|
برون جست و خون از تنش مىچكيد |
همى گفت و از هول جان مىدويد |
|
|
كه گر جستم از دست اين تير زن |
من و موش و ويرانه پيرزن |
|
|
نيرزد عسل جان من زخم نيش |
قناعت نكوتر بدوشاب خويش |
|
|
خداوند از آن بنده خرسند نيست |
كه راضى به قسم خداوند نيست [١] |
آرى قناعت راحت دين و دنيا و آخرت است و سبب امنيت درون و برون است، قناعت علّت بر جا ماندن مرز و حدود اجتماعى و باعث حفظ حقوق همگان است.
از دو دست خود به وضو و نوشتن براى حق و كمك به افتاده و برداشتن به پيشگاه معبود قناعت كنيد، از قدم خود به صله رحم و رفتن به جنگ با دشمنان و رفتن براى يارى دادن به مظلوم قناعت نمائيد، از چشم خود براى زيارت و تماشاى مناظر الهى و ديدن آثار و عجائب وجود خود قناعت نمائيد، از شكم خود به خوردن حلال و از شهوات خويش به رختخواب شرعى قناعت كنيد، و از زبان فقط به گفتن حق و از گوش تنها به شنيدن حق قناعت كنيد و از مغز فقط به فكر
صحيح بسنده كنيد و از مال و روزى و ثروت و مكنت و جاه و جلال فقط به پاك آن قناعت نمائيد. [٢]
رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: يك چيز را هر كس از من بپذيرد و متقبّل شود، من نيز بهشت را براى او متكفل مىشوم «ثوبان» گفت: يا رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) من متقبل مىشوم فرمودند:
«لا تَسئَل النّاس شيئاً»:
«از مردم چيزى درخواست مكن». [٣]
گفتهاند از آن پس هرگاه تازيانه «ثوبان» از دستش مىافتاد، خود برمىداشت
[١]. عرفان اسلامى، جلد ٨، صفحه ٨٥.
[٢]. همان مدرك.
[٣]. عيون اخبار ابن قتيبة، جلد ٣، صفحه ١٨٢ به نقل از همان مدرك، جلد ٨، صفحه ٨٦ ..