اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤ - فلسفه آزادى
ويژگى فرد آزاده عدم توجه به اين دنيا است. مولى على (عليه السلام) در جاى ديگر از نهجالبلاغه مىفرمايد:
«الا حُرٌّ يَدَعُ هذه اللُماظةَ لِاهلها؟ انّه لَيسَ لَانْفُسِكم ثَمَنٌ الّا الجنّة فلا تَبيعُوها الّا بها»:
«آيا آزادهاى نيست كه اين دنيائى را كه مانند تهمانده طعامى در دهان است دور انداخته، براى اهلش واگذارد؟ همانا براى روانهاى شما بهائى جز بهشت نيست، پس آنها را به غير بهشت نفروشيد». [١] آرى رهائى از دنيا و جلوات آن انسان حرّ مىطلبد.
و نيز از كلام مولى على (عليه السلام) واضح شد افرادى كه نمىتوانند در مسير اخلاق انسانى سير كنند، جانشينان ناخلفى براى احراراند كه حتى لبها از ذكر و ياد آنها مضايقه دارند، كنايه از اين كه اينها برخلاف مسير فطرت خود شنا مىكنند، اينها برخلاف تكوين و آفرينش حركت مىكنند، اينها كسانى هستند كه شكوفه آزادى را به دست پژمردگى سپردند، اينها كسانى هستند كه در آسمان حرّيت ستارهاى
ندارند، اينها كسانى هستند كه سوسوى فطرت را به خاموشى سپردند.
خالق آزادى تكوينى به ما داد و در راستاى آن با تشريع خود آن آزادى را تداوم بخشيد و از ما خواست تا تشريعاً آزادى در مسير زندگى را تطبيق با آزادى تكوين و ابتداى خلقت كنيم، او آزادى را در جهت عبوديت و تكامل داد، يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ [٢] «اى بندگان مؤمن من، زمين من گسترده است هر جا مىخواهيد برويد ولى در مسير عبادت من، سرزمين من براى بر باد دادن نواميس مردم و كشت و كشتار و فساد آزاد نيست! و چه زيبا است، عبوديتى كه عين حريت است! چه تماشائى است «عبد» بودن براى آن مولى! چه عزّتى است بنده خدا بودن و چه فخرى است كه او ارباب اين بنده باشد « (الهى كِفى بى عزّا انْ أكونَ لك عبداً و كَفى بى فَخْراً انْ تكونَ لى ربّا» «اين عزت و تاج سر براى
[١]. نهجالبلاغه، كلمه ٤٤٨ فيض الاسلام و ٤٥٦ صبحى صالح.
[٢]. سوره العنكبوت، آيه ٥٦ ..