اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٨ - ٦١ و ٦٢- توجه به باقى و زهد در فانى
مىترسند، ايمن كند، سپس عبور كرده به سه نفر ديگر رسيد،
كه: از نظر لاغرى و تغير رنگ بدتر از سه تاى اولى بودند، فرمودند: چه به شما رسيد، گفتند: شوق به بهشت، فرمود: بر خدا است كه حاجت اميدوار به خود را، اعطا كند، سپس به سه نفر ديگر رسيد كه حالشان بدتر از ديگران بود، و نور از سيمايشان نمودار بود، فرمود چه رسيده به شما؟ گفتند: حبّ خداوند عزوجل فرمود: «انْتُمُ المُقَربون»: شما مقربان درگاه خدائيد و سه بار اين جمله را تكرار نمودند. [١]
يكى از عارفين گفته است: من راضى نيستم كه مثل اجير فرومايهاى باشم كه اگر به او اجرت داده شد راضى و خشنود شود، و اگر به او داده نشد ناراحت و غمگين شود، من او را براى خودش دوست دارم. (انّما احِبُّه لذاته).
يكى از شعرا گفته:
|
فَهِجْرُهُ اعْظَمُ مِنْ نارِه |
وَ وَصْلُه اطيبُ مِنْ جَنَّتِه [٢] |
(ترك كردن و دورى از او بدتر و ناراحتيش عظيم تر از آتش او است، و رسيدن به او بهتر از رسيدن به بهشت او است). و اين همان است كه مولى الموحدين على (عليه السلام) در دعاى كميل مىفرمايد:
«الهى و سيدى و مولاى و ربّى صبَرتُ على عَذابك فكيف اصبِرُ على فراقِك و هَبْنى صَبرتُ على حَرّ نارِك فكيف اصْبِرُ على النّظر الى كرامَتِك»:
«خداى من و آقاى من و مولاى من و پروردگار من گيرم كه بر عذاب تو صبر كردم، چگونه بر دورى تو صبر كنم، بر فرض بر گرمى آتش تو صبر كردم، چگونه بر دورى از كرامت تو و نظر بر آن صبر كنم!»
آنها در فراق از خداوند مىسوزند و به قول شاعر:
|
يقُلون انَّ المَوتَ صَعْبٌ عَلَى الفَتى |
مُفارَقَةُ الاحْبابِ و اللّه اصعَب |
(مىگويند مرگ بر جوان سخت است، به خدا قسم دورى دوستان سختتر و
[١]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١٠، صفحه ١٥٦.
[٢]. همان مدرك، صفحه ١٥٧ ..