اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٧ - ٦١ و ٦٢- توجه به باقى و زهد در فانى
سرد و براى غم و اندوه، اشك گرم است، و از اين جهت در موقع نفرين در حق كسى گويند: «اسخَنَ اللّه عينَه»: خدا چشم او را گرم كند» (يعنى چشمش از اندوه گريان شود).
و نيز گفته شده «قرة» از «قرار» است و معنى اين مىشود كه خداوند آنچه مايه سكون و آرامش چشم او است به او عطاء كند، تا به ديگرى نظر نكند.
از مجموع اين سخنان مىتوان به دست آورد كه سرور و ابتهاج و مايه سكون پرهيزگاران در امورات باقى است و زهد و عدم رغبت آنها در امورات فانى.
حال ببينيم امور باقى و زوالناپذير چيست؟ در اين باره سه احتمال ممكن است داده شود و از كلمات شارحين نهجالبلاغه استفاده مىشود:
١- مراد خداوند متعال است [١] يعنى خداوند لايزال كه كُلُّ شَىْء هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ [٢] او ماندنى است، و دل به او و محبت او بستهاند، و به مقتضاى اينكه مُحِبّ به دنبال محبوب است و هر چه او گويد و هر چه او خواهد عمل مىكند، از اين رو خداوند را براى خودش مىخواهد نه براى ثواب و بهشتش، او را عبادت مىكند چون او را اهل عبادت يافته است نه به خاطر شوق به بهشت و خوف از آتش جهنمش، چنانكه مولى المتقين على (عليه السلام) يكى از اينها است كه فرمود:
«لَمْ اعبده خَوفاً و لا طمعاً لكنّى وَجَدتهُ اهلا للعبادة فَعَبَدْتُه»:
«عبادت به خاطر خوف (از آتش) و طمع (به بهشت) نكردم بلكه او را اهل عبادت يافتم و عبادتش كردم». [٣]
اينها مقربين درگاه ربوبى هستند، چنانكه در روايتى آمده كه: حضرت عيسى (عليه السلام) به سه نفر گذر كردند كه بدنهايشان نحيف و رنگشان پريده بود، فرمود: چه به شما رسيده؟ گفتند: خوف از آتش، فرمود: بر خداوند است كسانى را كه از او
[١]. اين احتمال را ابن ابى الحديد داده است.
[٢]. سوره قصص، آيه ٨٨.
[٣]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ١٠، صفحه ١٥٧ ..