اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١ - عوامل غفلت
مىفرمودند چند سال پيش آدمى بود كه از صفر شروع كرده بود در ابتدا وضع خوبى نداشت و بعدها وضعش خوب شده ولى به فساد افتاده، مطربها را دعوت كرده و مىگفت «بزن ميليونرم من، بزن ميليونرم من» در آخر كار هم به بدبختى افتاد. امان از مستى مال كه از مستى شراب بدتر است، مستى شراب يك شب تا به صبح است ولى مستى مال و منال تمامى عمر است.
پس به دنبال زيادهطلبى غيرمعقول مرو كه مايه بىخبرى است! (أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ- حَتّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ): «مشغول كرد و به غفلت انداخت شما را زيادهطلبى، حتى مقبرههاى خود را زيارت كرديد (و
آنها را شمارش كرديد» [١]. در تفسير اين آيه آمده كه درباره قبائلى نازل شده كه به خاطر تفاخر و مباهات كثرت نفرات و جمعيت و اموال و ثروت بر ديگران به قبرستانها رفته و مردگان خود را شمارش و در زمره افراد خود محسوب مىكردند، تا افرادشان زيادتر شود.
در اين زمينه سخنى در نهجالبلاغه است كه حضرت بعد از تلاوت أَلْهَاكُمْ التَّكَاثُرُ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ فرمود: شگفتا! چه هدف بسيار دورى! و چه زيارت كنندگان غافلى! و چه افتخار موهوم و رسوائى! به ياد استخوان پوسيده كسانى افتادهاند كه سالها است خاك شدهاند، آنهم چه يادى! با اين فاصله دور به ياد كسانى افتادهاند كه سودى به حالشان ندارند، آيا به محل نابودى پدران خويش افتخار مىكنند! و يا با شمردن تعداد مردگان و معدومين، خود را بسيار مىشمرند! آنها خواهان بازگشت اجسادى هستند كه تار و پودشان از هم گسسته، و حركاتشان به سكون مبدل شده!
اين اجساد پوسيده اگر مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند! [٢]
اين خطبه كه قسمتى از آن را نقل كرديم به قدرى تكان دهنده و گويا و صريح
[١]. سوره تكاثر، آيات ٢- ١.
[٢]. نهجالبلاغه، خطبه ٢٢١ صبحى صالح و ٢١٢ فيض الاسلام ..