اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣١ - ٥٥- در عين انجام اعمال نيك باز هم ترسانند!
و نعمتهاى الهى دارد»، [١] اصلا قابل مقايسه نيست، وقتى چنين است چرا نترسند؟!
انسان در صورتى مسير تكامل را طى مىكند كه قبول كند ناقص است، اگر خود را كامل بداند براى كمال خود تلاش نمىكند زيرا خود را صاحب كمال مىداند اگر كسى خود را سالم بداند به سراغ طبيب نمىرود، چرا سرطان خطرناك است، زيرا اعلام نمىكند و مريض سرطانى اگر كسى او را مطلع نكند، فكر مىكند سالم است، وقتى روشن مىشود كه مىبيند كار از كار گذشته است، بسيارى از ما وقتى بيدار مىشويم كه سرمان به سنگ لحد خورد ولى ديگر دير است، مريضىِ غفلت و عجب و ريا در اين دنيا گريبانگيرمان است، ولى متوجه نيستيم! بايد در كنار اميد به رحمت، خوف از مقام ربوبى داشت.
شخصى گويد به امام صادق (عليه السلام) گفتم: چه چيزى در وصيت لقمان بود؟ فرمود: امور عجبيهاى، و عجيبتر از همه اين كه به فرزندش گفت:
«خَفِ اللّه عزَّوجلَّ خيفَةً لَو جِئتَهُ بِبِرّ الثَقلين لَعَذَّبَك و ارجُ اللّه رجاءً لو جِئتَه بِذُنُوبِ الثِّقَلَين لَرَحِمَك»:
«بترس از خداى عزوجل، ترسى كه اگر نيكى جن و انس را آورده باشى، عذابت كند و اميد به خدا
داشته باشد، اميدى كه اگر گناهان جن و انس را آورده باشى، تو را رحم كند». [٢]
پرهيزگاران از خاتمه و عاقبت خود هراسانند، آنها مىترسند مبادا دچار سوء خاتمه و بدى عاقبت شوند.
مرحوم فيض كاشانى در مورد سوء خاتمه سخنانى دارد كه ذكر آن بىفائده نيست، ايشان مىفرمايند:
«بدان كه سوء خاتمه و بدعاقبتى بر دو مرتبه است كه: يكى اعظم از ديگرى
[١]. دعاى ابوحمزه ثمالى از امام سجاد (عليه السلام).
[٢]. تفسير نور الثقلين از علامه عبدعلى بن جمعة العروسى الحويزى، جلد ٣، صفحه ١٧٦- ميزان الحكمه، جلد ٦، صفحه ٥٩ ..