اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٩ - ٥٥- در عين انجام اعمال نيك باز هم ترسانند!
پرهيزگار مىترسد از عجبى كه در روايت است: اگر شخص گناه كند و پشيمان شود، بهتر از اين كه عملى و عبادتى كند و عجب در آن راه يابد. [١]
عجبى كه امام صادق (عليه السلام) درباره آن فرمودند: «دو نفر وارد مسجد شدند، يكى عابد و ديگرى فاسق، سپس خارج شدند در حالى كه فاسق، صديق و عابد، فاسق شده بود، زيرا عابد داخل شد و عجب به عبادت پيدا كرد و فكرش مشغول به آن بود و فكر فاسق در پشيمانى و ندامت بر فسقش بود، پس استغفار كرد و از گناهانش توبه نمود. [٢]
حضرت عيسى بن مريم (عليهما السلام) گفت: «بيماران را مداوا كرده و شفا دادم به اذن خدا و كور و جذامى را به اذن خدا بهبودى دادم، و مردگان را معالجه كرده و به اذن خدا زنده كردم، و احمق را معالجه نكردم، و قدرت بر اصلاحش نيافتم، گفته شد يا روح الله (اى عيسى بن مريم (عليه السلام))، احمق كيست؟ فرمود:
«المُعْجِبُ بِرأيه و نفسه الّذى يَرَى الفَضْل كلَّه له لا عَلَيه و يُوجِبُ الحَقَ كلَّه لِنَفْسِه و لا يُوجِبُ عَلَيْها حَقّاً فَذاكَ الاحْمَقُ الّذى لا حيلةَ فى مُداواتِه»:
«خودبينى و عجب كننده به رأى و نفس خود، آن كه تمام فضيلت و برترى را براى خود بيند نه بر عليه خود و تمام حق را براى نفس خود مىداند و نه بر ضرر آن، و او احمقى است كه چارهاى در مداوايش نيست». [٣]
امام صادق (عليه السلام) گويند حضرت داود (عليه السلام) شبى به عبادت و به تلاوت زبور پرداخت، عبادت كردن او را به حالتى كشاند كه گويا از خودش خوشش آمد، ناگهان قورباغهاى صدا كرد، اى داود از شب زندهدارى شبى به تعجّب افتادهاى، در حالى
من كه در زير اين صخره چهل سال است، زبانم از ذكر خدا خشك نشده است و
[١]. بحار الانوار، جلد ٧١، صفحه ٢٣١ و جلد ٧٣، صفحه ٣١١.
[٢]. بحار الانوار، جلد ٧٢، صفحه ٣١٦.
[٣]. بحار الانوار، جلد ٧٢، صفحه ٣٢٠- جلد ١٤، صفحه ٣٢٤- مستدرك، جلد ١، صفحه ١٧ (اين احاديث را صاحب ميزان الحكمه در جلد ٦ بحث عُجْب آورده است) ..