اخلاق اسلامى در نهج البلاغه( خطبه متقين) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٣ - ٤١- ٤٢- از ستايش ديگران بيمناكند
فرمودند: اى كميل كدام يك از نفسها را مىخواهى به تو بشناسانم، گفتم اى مولاى من آيا مگر غير از يك نفس، نفس ديگرى هم هست؟ فرمودند: اى كميل چهار نفس داريم: ناميه نباتيه- حسّيه حيوانية- ناطقة قدسيه- كليه الهيه و هر كدام از اينها پنج قوا و نيرو و دو خصلت دارند ...». [١]
بى جهت نيست با اينكه موضوع بسيارى از علوم، انسان است مثل روانشناسى و روانكاوى و با اينكه تشريح فيزيولوژى روى آن صورت گرفته، ولى در عين حال انسان موجودى ناشناخته است، بى جهت نيست كه خداوند در خلقت انسان به خود باليد و مىفرمايد: «فتباركَ اللّهُ احسنُ الخالِقِين» [٢].
چرا پرهيزگاران خود را شناخته و ما هنوز نشناختهايم، گاهى با فردى يك ساعت حرف مىزنيم بعد به رفقا مىگوئيم او را شناختم، چند روزى با كسى همسفر مىشويم و مىگوئيم او را شناختم، در حالى كه نزديك به خود را نشناختهايم، چرا؟
اين خودشناسى دو مانع دارد: يكى از برون كه مداحان و دوستان نادان هستند، كه ما را با تعريفهاى كاذب خود به آسمان مىبرند، آقا چشم روزگار مثل شما نديده، مادر روزگار چون تو نزائيده، فردى به يكى از اينها كه او را تمجيد مىكرد و مىگفت مىدانم دروغ مىگوئى، ولى خوشم مىآيد، آرى اين خوش آمدنها انسان را بيچاره مىكند.
بىجهت نيست كه در روايت آمده
«احثُوا التّرابَ فى وجوه المدّاحين»
«خاك بر صورت مدح كنندگان بپاشيد» اجازه ندهيد افراد متملق و چاپلوس به دور شما راه يابند، وقتى بوى قدرت از كسى استشمام كنند، به دور او جمع مىشوند، تا از هر طرف خون او را بمكند.
دوم حجابهاى درونى است مثل خودبينى، خودخواهى، تعصب، كبر و جامع همه اينها حبّ ذات.
[١]. سفينة البحار، جلد ٢، صفحه ٦٠٣، در ماده «نفس» بعضى هم گفتهاند اين تقسيم در اخبار معتبره نيست.
[٢]. سوره مؤمنون، آيه ١٤ ..