ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢١٩ - مقصود و تفسير
عيبجويى كرده باشد، براى اينكه او را معرّفى به پر قسمى و موهونى و عيب جويى از مردم و سخن چينى و بخلات و ستمكارى و گنهكارى و ستمگرى و حرام زادگى ياد كرده پس باو عار و ننگى ملحق كرده كه دنيا و آخرت از او جدا نمىشود.
(أَنْ كانَ ذا مالٍ وَ بَنِينَ) زجاج و فراء گويند: يعنى هر آينه اگر صاحب مال و اولاد بودند براى مال و اولادش اطاعتش نكن، و كسى كه با استفهام قرائت كرده ناچار است كه صله ما بعدش باشد، براى اينكه چيزى كه در جاى استفهام است مقدم بر او نميشود، پس معنى چنين ميباشد، آيا اينكه صاحب مال و اولاد است آيات ما را انكار ميكند، يعنى آيا پاداش نعمتهايى را كه از مال و فرزندان باو اعطاء شد كفر بآيات ما قرار داده است و آن قول خداى سبحانست.
(إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) هر گاه بر او آيات ما خوانده شود گويد: اين افسانههاى گذشتگان است، يعنى احاديث پيشينيانست كه نوشته شده و مسطور گرديده اصلى ندارد، سپس خداوند سبحان وى را بيم داده و فرمود:
(سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ) يعنى: بزودى در روز قيامت داغى بر دماغ و بينى او خواهيم گذارد كه چهرهاش زشت شده و هر كس او را ببيند خواهد شناخت كه از اهل آتش است، و البته داغ را مخصوص ذكر بينى كرد براى اينكه انسان بچهرهاش شناخته ميشود، و بينى در ميان صورت است، و اين بنا بر عادت عرب است، چون ايشان ميگويند شمخ فلان بانفه، فلانى به بينيش بزرگى و تكبّر ميكند، و از غم اللَّه انفه، خداوند بينيش را بخاك ماليد.