ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٨ - طلاق شرعى
طلاق شرعى
طلاق شرعى عبارت است از رها ساختن زن بگشودن گرهى از گرههاء نكاح و آن چنين است كه زن را مخاطب ساخته و بگويد انت طالق. تو رها هستى يا بگويد هذه طالق. اين يله و رها است و اشاره بزن كند يا بگويد فاطمه دختر زيد طالق يله و رهاست. و در نزد ما (اماميّه) بغير اين لفظ طلاق واقع نميشود. بچيزى از كنايه ما طلاق خواه قصد طلاق بكند يا نكند طلاق واقع نميشود.[١]
و در شرح و تفصيل طلاق اختلافات بين فقهاء است كه اينجا محلّ آن نيست. و گاهى جدايى بغير طلاق حاصل ميشود مانند ارتداد (كه شوهر زن از دين اسلام بيرون رود يهودى و يا مسيحى و يا بهايى و ... گردد) و لعان (كه مرد زن خود را با مرد ديگر در حال آميزش و مجامعت ببيند) و مثل خلع نزد بسيارى از اصحاب ما اگر چه اينها را طلاق نميگويند و نيز جدايى حاصل ميشود بسبب فسخ شدن نكاح بچيزهايى مانند (رتقاء يا فتقاء بودن
[١] حديثى در تهذيب روايت كرده كه متضمّن اكتفاء بكنايه هم مثل اعتدى. عدّه نگهدار شده سپس شيخ فرموده. حسن بن سماعه گويد اين غلط است طلاق درست نيست مگر چنان كه بكير بن اعين روايت كرده كه بگويد بزن در حالى كه پاك از غير جماع باشد. انت طالق و دو شاهد عادل، هم گواهى دهد پس هر طلاقى كه اينطور نباشد ملغى و باطل است و در تهذيب نيز از زراره از حضرت باقر ٧ روايت كرده كه گفت مردى طلاق زنش يا آزادى غلامش را نوشت آن گاه پشيمان شد و آن را محو كرد حضرت فرمود: اين نه طلاق است و نه عتق تا اينكه بزبان آورده و بگويد.