ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦٨ - تفسير و مقصود
و چون قرآن بتأليف و اسلوب مخصوصش از كلام عادى بيرون است و سببش هم از مردم مخفى است بدون ترديد عجيب است. و نيز آن با كلام مخلوق در معنى و فصاحت و نظام مباينت دارد. احدى قدرت بر آوردن مثل آن را ندارد متضمّن اخبار پيشين و پسين است آنچه بوده و خواهد بود. خدا بر دست مردى ناخوانده درس از مردمى بيسواد جارى و ظاهر نمود. پس آن را بزرگداشته و عجب ناميدند.
(يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ) اين قرآن دلالت و رهنمونى بر هدايت نموده، و بسوى صلاح دعوت ميكند (و رشد ضدّ ضلالت و گمراهيست).
(فَآمَنَّا بِهِ) يعنى ما آن را تصديق كرديم كه از نزد خدا آمده( وَ لَنْ نُشْرِكَ) و هرگز مشرك نميشويم بعد از اين.
(بِرَبِّنا أَحَداً) يعنى بعد از اين هيچكس را شريك پروردگارمان قرار نمىدهيم. پس عبادت متوجّه باو بلكه عبادت را خالصا براى خداى تعالى، انجام ميدهيم.
و مقصود اينست كه ما از خود شروع كرده و هدايت و حقّ را پذيرفتيم و شرك را ترك نموديم و يكتايى خدا را معتقد شديم. و در اين آيه دلالت بر اينست كه آن حضرت ٦ مبعوث بجنّ و انس بودند و اينكه جنّيان هم عاقل و مخاطب و آشنا بلغت عرب و دانا و اينكه آنها تميز بين معجزه و غير معجزه ميدادند و اينكه ايشان رفتند بسوى قوم خود و آنها را دعوت باسلام كردند و خبر باعجاز قرآن دادند و اينكه آن كلام خداست. زيرا كلام بندگان و آدميان تعجّب آور و شگفت انگيز نيست.