ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٤٤ - شرح لغات
ديّار: از باب فيعال از مادّه دوران و مثل آنست قيام و اصل آن قيوام و ديوار است. پس واو قلب بياء و يكى در ديگرى ادغام شده است زجاج گويد: ما بالدار ديّار يعنى هيچكس در خانه نيست كه در زمين دور بزند و بگردد. شاعر گويد:
|
و ما بنالى اذا ما كنت جارتنا |
ان لا يجاورنا الّاك، ديّار |
|
هر گاه تو همسايه ما نباشى بنا نيست براى من كه ديّارى واحدى جز تو مجاور من باشد. يعنى الّا ايّاك. مگر تو پس بجهت ضرورت شعرى كاف متّصل الّاك در محلّ منفصل الّا اياك قرار داده شده و شاهد اين بيت كلمه ديّار است[١].
طباقا: منصوب بر يكى از دو وجه است:
١- اينكه بر تقدير خلقهنّ طباقا باشد. آفريد آسمانها را در حالى كه طبقه فوق طبقهاند.
٢- اينكه صفت براى سبع باشد. يعنى هفت آسمانى كه اين صفت دارد صاحب طبقه طبقه است.
نباتا- مصدر فعل محذوف است. تقديرش اينست انبتكم فنبتم نباتا رويانيد شما را پس شما روئيده شديد نبات و روئيدنى. زجاج گويد: آن حمل بر معنى شده براى اينكه معنايش انبتكم جعلكم تنبتون نباتا است و ما. از قول خدا فما خطيئاتهم زايد براى تأكيد كلام است.
[١] مانند اين بيت:
|
نيست در خانه دلم جز يار |
ليس فى الدّار غيره ديّار |
|