ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٢٩ - شأن نزول
چى دماغت را ميگيرى؟ عرض كرد من از شما بوى مغافير شيره عرفط (عرعر) مىيابم آيا مغافير خوردهاى فرمود: نه بلكه حفصه عسل بمن خورانيد.
پس گفت مگس عسل از درخت عرعر تغذيه كرده. پس پيامبر فرمود قسم به خدا براى هميشه من عسل نميخورم. پس آن را بر خود حرام كرد.
و بعضى گفتهاند: آنكه عسل بر پيغمبر ٦ داد ام سلمه بود (از عطاء بن ابى مسلم) و برخى گفتهاند بلكه زينب دختر جحش بود.
عايشه گويد: كه پيغمبر ٦ نزد زينب دختر جحش مانده و نزد او عسل ميل ميكرد. پس من با حفصه تبانى كرديم كه پيغمبر ٦ بهر كدام ما وارد شد بگوئيم كه من از تو بوى مغافير مىيابم آيا مغافير خوردهاى.
پس بر يكى از آن دو وارد شد. پس آن جمله را گفت. فرمود نه بلكه عسل نوشيدهام نزد زينب دختر جحش و هرگز نزد او نميروم. پس آيات مزبور نازل شد.
و بعضى گفتهاند: كه رسول خدا ٦ تقسيم كرد روزها را ميان زنهايش. پس چون نوبت حفصه شد گفت اى رسول خدا، من كارى نزد پدرم دارم بمن اجازه بده بروم و پدرم را ديدار كنم پس اجازه به او داد و چون رفت پيامبر فرستاد بسوى كنيزش ماريه قبطيه كه مقوقس پادشاه روم اهداء بآن حضرت نموده بود و او را طلبيد در حجره حفصه و با او آميزش فرمود. پس حفصه آمد و ديد در بسته است نشست پشت در. پس پيامبر ٦ در حالى كه عرق از صورتش ميريخت بيرون آمد.
پس حفصه گفت براى همين مرا اجازه دادى كه بروم و كنيزت را در خانه من آوردى و با او آميزش كنى در روزى كه نوبت من بود بر فراش و بستر