ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٨ - مقصود و تفسير
و حال آنكه در هر زمينى خلقى هستند كه خداوند آنها را آفريده است چنان كه خواسته است.
ابو صالح از ابن عبّاس روايت كرده كه آن هفت زمين است كه بعضى بالاى بعض ديگر نيست، درياها آنها را از هم جدا و تمام آنها را آسمان سايبانى ميكند و خداوند سبحان داناتر است بدرستى آنچه بعلم خودش اختيار فرمود و بر خلقش مشتبه شد.[١] و بتحقيق عياشى باسنادش از حسين بن خالد از ابى الحسن ٧ روايت نمود گفت باز كرد كف دستش را آن گاه گذارد كف راست را بر آن و فرمود: اين زمين دنيا و آسمان دنيا بر آن قبه است. و زمين دوّم بالاى آسمان دنيا و آسمان دوّم بالاى آن قبّه است و زمين سوّم بالاى آسمان دوّم
[١] و با اين تفصيل قول ابن عبّاس باعتبار نزديكتر است، پس مسلّم ظاهر اينست كه خداوند تعالى بر مردم احتجاج فرمود بآنچه ميشناختند و معروف نزد ايشان اين است كه آسمانها بر هفت سيّاره و زمين بر هفت اقليم است و اقليمها هفت طبقه نبودند كه بعضى بالاى ديگرى باشد بلكه همسايه و بعضى در كنار بعض ديگر بوده پس خداوند تعالى برايشان احتجاج فرمود كه شما اعتراف باين داريد پس بدانيد كه خالق آنها خداى عزّ و جلّ است.
و امّا روايت عياشى پس آن تطبيق ميكند بر آنچه اهل هيئت زمان ما معتقد هستند كه هر سيّاره بمنزله زمين است كه بر آن جوّ آسمان احاطه دارد و هر آسمان فضاء محيطى است كه سيّاره در آن جريان و حركت دارد.