فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٠ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
كه مفسر دينى را با تكيه بر برخى پيش فرضهاى برخاسته از دانش بشرى كه غير همگانى و مورد اختلاف است، وا مىدارد كه به برخورد گزينشى با معارف مسلّم دينى همتراز و هم ارز پرداخته، به برخى ايمان آورد و برخى ديگر را كافر شود.
٢.١.٢ ـ خوارج، اهل حديث، حنابله، معتزله، اشاعره، سلفيه و وهابيت
خوارج از نخستين فرقههاى مسلمانان بودند كه در پى حوادث جنگ صفّين پديد آمدند. معاويه بعد از آنكه دريافت شكست سپاهش در نبرد صفّين نزديك است، دست به حيله زد و با سر بر نيزه كردن قرآن، گروه زيادى از سپاه اميرالمؤمنين على(ع) را فريب داد. او با اين ترفند، از سپاه حضرت على(ع) خواست تا دست از جنگ بردارند و قرآن را ميان دو سپاه حَكَم قرار دهند. جمعيتى فريب خورده از سپاه آن حضرت كه بعدها به خوارج موسوم گشتند، اين درخواست را پذيرفتند و با اصرار وتهديد او را از ادامه جنگ بازداشتند. سپس قرار شد نمايندهاى از هر دو سپاه به گفت و گو بپردازند و براساس قرآن ميان دو سپاه داورى كنند. خوارج بار ديگر اميرالمؤمنين(ع) را وادار كردند كه بر خلاف ميلش، ابوموسى اشعرى ـ از مخالفان آن حضرت ـ را به عنوان نماينده سپاه خويش براى حكميت گسيل دارد. او نيز در ماجراى حكميت، از عمروبن عاص نماينده معاويه فريب خورد. خوارج كه پى به اشتباه خود و صحت نظرامام(ع) بردند، به جاى بازگشت از اشتباه و اطاعت از اميرمؤمنان، اشتباه دوم خود را مرتكب شده، از پذيرش نتيجه حكميت سرباز زدند و اين شعار را سردادند:
لاحكم إلاّ للّه و لانرضى ولانحكّم الرجال في دين اللّه؛ (١٤)
(١٤) سروش در تفسير خاتميت از روش علمى موجّهى تبعيّت نكرده است، زيرا او در سخنرانى و نامه هايش بر اين اصرار دارد كه خاتميت مىبايست داراى مفهومى فربه و غليظ باشد و فربهى آن نيز به اين است كه انسانها بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) از سيطره هر شخصيت معصومى رهايى يابند و بى نياز از آنان، راه سعادت خويش را به تنهايى بيابند و طىّ كنند. او پذيرفته است كه ميان خاتميت و امامت تناقص منطقى نيست، بلكه با پذيرش امامت، خاتميت ـ به زعم او ـ داراى مفهومى رقيق خواهد شد؛ در حالى كه اگر ثابت شود كه امامت و مهدويت نيز همچون خاتميت از آموزههاى قطعى درون دينى است، بر پژوهش گران و مفسران دينى است كه ميان اين آموزههاى دينى الفت و هماهنگى برقرار سازند و حق ندارند به بهانه فربه كردن يكى، ديگرى را حذف كنند. حتّى اگر فرض كنيم در تفسير هماهنگ اين تعاليم نكتههاى مبهمى باقى بماند ـ مادامى كه اين ابهامات منجر به تناقص منطقى دو آموزه نگرديده است ـ هيچ كس حق ندارد حقايقى همچون امامت و مهدويت را كه از پشتوانه صدها آيه و روايت برخوردار است به بهانه پذيرفتن تفسير خاصى از خاتميت (نظريه اقبال لاهورى) و يا تفسير خاصى از دمكراسى، انكار كند.