فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٦٨ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
پيرامون فلسفه ختم نبوت را كه گوياى بى نيازى بشر به سبب برخوردارى از عقل استقرايى، از ظهور مجدّد برگزيدگان الهى است، مناسب تفكر دمكراسى در عصر خاتميت يافته و بر اين اساس نتيجه گرفته است كه باور به امامت و مهدويت در شيعه (١١)به دليل ناهمگونى با انديشه دمكراسى و رهايى بشر از حاكميت برگزيدگان الهى و تفسير اقبال از خاتميت، قابل پذيرش نيست:
اگر قرار باشد يك مهدى بيايد كه همان اتوريته پيامبر را داشته باشد، ما از فوائد خاتميت بى بهره مىمانيم؛ زيرا فلسفه خاتميت اين است كه با خاتميت آدميان به رهايى مىرسند. اما اگر شما بگوييد كه يك پيامبر صفت ديگرى در آخر الزمان خواهد آمد كه همان اتوريته پيامبر را داشته باشد، آنگاه آن رهايى تحقق نخواهد يافت. فلذا اين سؤال و پِرابلم از شيعيان باقى است كه مهدويّت را چگونه با انديشه رهايى و دمكراسى مىتوان جمع كرد؟ (١٢)
(١١) بسط تجربه نبوى، ص٧٩.
(١٢) روشن است كه اعتقاد به مهدويت، باور همگانى ميان شيعيان و اهل سنّت است و تنها معدودى از عالمان اهل سنّت همچون ابن خلدون واقبال لاهورى از آن سرباز زدهاند؛ بلكه اعتقاد به ظهور منجى در بيشتر اديان و مذاهب به چشم مىخورد، از اين رو ـ بنابر اعتقاد سروش ـ همه اديان و مذاهب معتقد به ظهور منجى گرفتار چالش با دمكراسى خواهند بود!