فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٥٦ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
بد باز مىشناسد و با اراده خود به انتخاب دست مىزند و آينده خويش را مىآفريند. ميان خرد و انتخاب رابطهاى تنگاتنگ است. انسان بر پايه آنچه مىفهمد، برمىگزيند و به سويى مىرود كه آن را به سود خويش مىداند. پس گزاف نخواهد بود اگر بگوييم انسان چيزى جز دانستن و خواستن نيست.
اين دو موهبت فاخر براى انسان، از سويى او را ميان ديگر آفريدگان در جايگاهى برتر و كاملتر مىنشاند و از سوى ديگر او را در آيندهاى مبهم، تنها رها مىسازد. گويى كمال و تنهايى در هرم هستى به يكديگر پيوند خوردهاند و موجودات هر چه كامل ترند، از تنهايى و يگانگى سهم بيشترى دارند و اين سير تا قلّه هرم، كه جايگاه كامل مطلق و تنهاى مطلق است، ادامه مىيابد؛ اما تنهايى مطلق، سزاوار كامل مطلق است و آفريده ناقص نيازمند كاملتر از خويش و در نهايت نيازمند كامل مطلق است. انسان نيز پيراسته از اين نياز نيست و دين، كه پيوند با بى نياز مطلق است، بخش وزينى از اين نياز را بر مىآورد.
رويكرد مؤمنانه انسان به دين، برخاسته از گونهاى احساس نياز است و دين برمسند پاسخ گويى به اين نياز تكيه زده است. اهل ايمان، خرد و اراده خود را در راه رسيدن به كمال، خودكفا نمىيابند و دست نياز به سوى آموزههاى جهان غيب دراز مىكنند. اين آغاز راه است و تنهايى و غربت بار ديگر قرين انسان مىشود. اين بار انسان در راه شناخت دين و بهرهمندى از آن، يكه تاز ميدان معرفت مىگردد. اين تنهايى هنگامى بيشتر رخ مىنمايد كه از حضور نمايندگان خدا و حاملان علوم غيب محروم شود و ميان او و پديده تولّد دين قرنها فاصله افتد. كلام خدا وسنّت باقيمانده از معصومان(ع)، كه تنها ميراث سفير هدايت براى بشريت است، گاه در هالهاى از ابهام فرو مىرود و حامل وجوه و بطون مىگردد و از محكم و متشابه برخوردار مىشود.
سرگذشت پرفراز و نشيب معرفت دينى در طول تاريخ چند هزار ساله حيات اديان آسمانى، پيوسته حكايت از دو رويكرد متقابل دارد: عقل گرايى و تعبد گرايى. اگر حوزه معارف دينى را در يك تقسيم بندى كلان به تكوينيات و تشريعيات يا آموزههاى مربوط به عقل نظرى و عقل عملى تقسيم كنيم، دو گرايش عقل گرايى و تعبد گرايى مهمترين نقش