فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٣ - جدال تعبّد و تعقّل در فهم شريعت (١) مسعود امامى
تدوين آثارى همچون «السنّة»، به يك مكتب فكرى مستقل با اصول معيّن تبديل گرديد. جمود وتعبّدى كه اهل حديث و حنابله بر ظواهر بدوىّ كتاب و سنّت داشتند، چهره اين گرايش فكرى را ميان دانشمندان جامعه اهل سنّت تاريك كرده بود و كم و بيش انديشمندانى از آنان همچون واصل بن عطاء (م ١٣٠)، ابوالهذيل علاّف (م٢٣٥)، ابو على جُبّايى (م٣٠٣) و در نهايت قاضى عبدالجبّار (م ٤١٥) را به صف آرايى در مقابل آنان واداشت تا پايه گذار مكتبى عقل گرا به نام معتزله گردند.
در اين ميان شخصيت مهم و تأثير گذارى به نام ابوالحسن اشعرى (م٣٢٤) پا به ميدان كلام اهل سنّت نهاد كه بيشترين تأثير را در پيروان اين مذهب از خود برجاى گذاشت. اشعرى كه خود از پرورش يافتگان حوزه درسى ابو على جبّايى بود به صراحت از مكتب اعتزال استاد كناره گرفت و به سوى اهل حديث تمايل يافت.
او هيچ گاه به طور جدى با اهل حديث مقابله نكرد و حتى از احمد بن حنبل به تجليل ياد كرد (١٩)و در گام نخست با نگارش كتاب «الابانه» به تبيين عقايد اهل حديث پرداخت، اما به تدريج كوشيد از سخافت و جمود باورهاى عقل ستيز آنان بكاهد و با دلايل و توجيهات عقل پسند، آنها را از افراط درديدگاه تعبد گرايى بازدارد و به نحله عقل گرايان نزديك كند. بدين روى پايه گذار «مكتب اشاعره» شد و گرايشى ميانه در عقل گرايى و تعبد گرايى بين دو نحله اهل حديث و معتزله براى خود برگزيد و بهرهمند از بيشترين پيروان در ميان جامعه اهل سنّت گرديد و عالمان بزرگى مانند امام الحرمين جوينى (م٤٧٨)، ابو حامد غزالى (م٥٠٥) و فخررازى (م٦٠٤) را در مكتب خود پروريد.
(١٩) مراجعه شود به: بحوث في الملل و النحل، ج٥، ص٣٥٧.