فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٣ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
اين فلسفه در حوزه طبيعت و تكوينيات (نظام هستها) (٦)نشانه پايبندى فيلسوفان و دانشمندان عصر تجدّد به اقتدار بى حد و مرز خداوند در اين عرصه نيست. چنانچه بازگشت انديشمندان پست مدرنيست به فلسفه نوميناليسم در حوزه حقوق كه نتيجه آن نفى قوانين عام و جهان شمول پيرامون حقوق بشر مىباشد (٧)، بى ترديد به معناى اقتدار بى چون و چراى خداوند در اين گستره نخواهد بود.
پس انسان عصر مدرن و پسامدرن درصدد كم رنگ كردن نقش خداوند در محدوده مقررات حقوقى و اخلاقى بر آمده است. انسان متجدّد، حداقل با وضع برخى از مقررات عام حقوق بشر كه خارج از چارچوب دين مىباشد، از مقررات دينى سرباز زده و انسان پسامدرن بدون پذيرش هر گونه قانون عام و جهان شمول، از پايبندى به حاكميت دينى گريخته است.
ب: نقد الهيات مدرنيسم از ديدگاه روشنفكران دينى
سروش در تبيين رابطه انسان و خدا در بُعد تشريع و اخلاق دچار ترديد و تحوّل رأى شگرفى گرديده است. آراى او در مقايسه با ديدگاه رايج كلام و فقه شيعى در دو سوى افراط و تفريط در نوسان بوده است. او در نخستين آثار خود همچون متكلمى اشعرى ظاهر مىگردد كه ريشه همه بايدها و ارزشهاى اخلاقى را در دستورهاى خداوند مىيابد و بر اين باور است كه هيچ موجودى غير خدا ـ هرچند فطرت، وجدان، طبيعت و يا تاريخ باشد ـ نمىتواند فرمان ساز و ارزش آفرين باشد و تنها اوست كه هر چه فرمان دهد همان است كه بايد كرد و هرچه را بايد كرد همان است كه او فرمان مىدهد:
«هر ارزش اخلاقى در حقيقت نماينده يك فرمان اخلاقى (بايد)است. و هر فرمان اخلاقى، بيانگرطلبى ست از كسى. و همچنان كه بارها گفتهايم هيچ واقعيتى به صرف بودن، نمىتواند از كسى طلبكار باشد و براى او بايدى را القا و ايجاب
(٦) نوشتار حاضر به علت عدم ارتباط به مباحث تكوينيات (نظام هستها)، به تحوّلات انديشه مدرن و پسامدرن در اين زمينه نمىپردازد.
(٧) سروش، آيين شهريارى، ص١٥٣.