فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٠٣ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
مزاحمتى براى فرهنگ و تمدن خود ساخته بشر كه برخاسته از خواستههاى طبيعى اوست، ندارد. به عبارت ديگر، خداى مورد اشاره او دخالتى در روابط ميان انسانها نمىكند و اديان نيز، تنها نقش معنا بخشى به زندگى انسانها و نجات آنان از پوچى و تنهايى، بدون دخالت در روابط حقوقى مربوط به معيشت آنها را عهده دار مىباشند:
«... تفسير ديگرى هم از اسلام وجود دارد و آن اين است كه خداوندى كه مبدأ و مبدع جهان و انسان است، انسان و تمدن سازى او را قبول دارد و او را به گونهاى آفريده است كه با احساسات و عقل و منطق، مشكلات زندگى اش را حلّ مىكند....
بعثت انبيا و كتاب و سنّت براى اين است كه انسان اين معنا و ريشه اصلى خود و خداوند را فراموش نكند و دچار پوچ گرايى نشود .... يعنى اصلاً خداوند به عنوان عاملى كه ما را كنترل و روابط انسانى مان را تنظيم كند و حتى در بعضى جاها ما را زير منگنه بگذارد، نيست. ياد خداوند ايجاد معنويت و محفوظ نگه داشتن ارزش هايى است كه همه اين ارزشها، از آن معنويت بر مىخيزند. وقتى اين گونه باشد، خواستهها و نيازهاى انسان و تمدن او به رسميت شناخته مىشوند. در هيچ جا دين به صورت عامل بازدارندهاى كه بخواهد نيازهاى طبيعى را محدود كند و يا اين نيازها را زير منگنه بگذارد جلوه نمىكند. همه چيزهايى كه تمدن و فرهنگ بشر نشان مىدهند، نيازهاى واقعى انسانند و بايد مجال ظهور و بروز داشته باشند...». (٣٠)
او براى تبيين يا اثبات ديدگاه خود، چهره ديگرى از دين و اسلام را در تقابل با آن قرار مىدهد كه با نگاهى حداكثرى، جايگاه دين را به عنوان قانون گذار در همه زمينههاى حقوق فردى و عمومى انسانها معرفى مىكند و با استبعاد و استيحاش از چنين نگاهى به دين، نفى آن را منتج به اثبات ديدگاه خويش مىداند، در حالى كه ـ فارغ از حقانيت يا بطلان اين نگاه حداكثرى و نيز تبيينهاى گوناگون براى آن ـ منطقاً فرض تصوير يا
(٣٠) نقدى بر قرائت رسمى از دين، ص٤٩٩.