فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٩ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
گرديده و اين دگرگونى بسيارى از عرصههاى زندگى فردى و اجتماعى او را متحوّل كرده و بيش از هر چيز بر فهم او از دين ـ كه از جهتى نزديكترين ارتباط را در ميان پديدههاى اين جهانى با خداوند دارد ـ اثر گذاشته است.
گاهى برخى از روشنفكران دينى در ايران به نقد اين نگاه جديد پرداخته و آن را نگرشى شرك آلود توصيف نموده و يا ديدگاهى جانبدارانه از خداشناسى سنّتى عرضه كردهاند، گاه نيز تحت تأثير همين نگاه، بر انديشههاى رايج و سنّتى خُرده گرفته و بخصوص از تأثير آن بر دانش فقه انتقاد كردهاند. بخشهاى بعدى اين نوشتار گزارشى مستند از ترديدهاى اين طيف از انديشمندان ميان اين دو ديدگاه است.
الف: تجدّد گرايى و قانون الهى
عبدالكريم سروش سير تحوّلات انديشه خداشناسى در مغرب زمين را با نگاهى خاص تشريح كرده است. به باور او تفكّر فلسفى انديشمندان مسيحى از قرن سيزدهم به بعد زمينه را براى ظهور رنسانس مهيّا كرد. متكلمان مسيحى در قرون وسطى با هدف بسط سلطه مطلقه خداوند بر عالم به تدوين و تنقيح انديشههاى فلسفى سازگار با چنين هدفى اقدام نمودند. يكى از اين نظريات فلسفى نوميناليسم (١)بود. در اين ديدگاه هيچ قانون كلى
(١)Nominalismنوميناليسم يا اصالت تسميه، مكتبى فلسفى در قرون وسطى پيرامون وجود كلّيات استمعتقدين به اصالت تسميه منكر وجود خارجى كليّات بودند و براى آنها واقعيتى جز نام و لفظ قائل نبودند. در مقابل آنها، انديشه رئاليسم (واقع گرايى) بود كه معتقد به وجود واقعيتى خارج از ذهن براى كلّى بود. (مراجعه شود به: مجتهدى، كريم، فلسفه در قرون وسطى، انتشارات امير كبير، تهران، چاپ اوّل ١٣٧٥، ص١٥٥، مقاله «نزاع در مسأله كليات در قرون وسطى». آرثربرت، ادوين، مبادى ما بعد الطبيعى علوم نوين، ترجمه عبدالكريم سروش، انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ چهارم ١٣٨٠، ص١٢٠).