فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩١ - روشنفكران دينى و مدرنيزاسيون فقه (٢) مسعود امامى
و خود كامه و همه كاره بود و از شخصيّت و حرّيت آدمى هيچ باقى نمىنهاد (خداى حداكثرى به تعبير كانت) به مبارزه و قيام برخاستند. و به اين ترتيب در اين تمدن اتفاقى افتاد كه در تمدن اسلامى نيفتاد... از رنسانس به اين طرف ورق برگشت و اين برگشتن معادل با ضابطه دار كردن اين جهان بود، حتى گاه خداوند را مقيّد كردن به قوانين علمى و على الخصوص او را ملزم به رعايت حرمت انسان نمودن. با اين همه گرچه نوميناليسم فلسفى در عالم طبيعت باقى ماند و حتى تشديد شد (هيوم و دكارت...) اما در عالم انسانى و حقوق انسان بشدّت طرد گرديد. حقوق بشر بدين معنا كه خداوند براى آدميان حقوق قائل است، هميشه بوده و اديان هم بر آن صحه گذاشتهاند. اما اين مفهوم كه آدمى واجد حقوقى است كه حتى خداوند هم آنها را نقض نمىكند، مفهوم نسبتاً جديدى است». (٣)
انديشه نوميناليسمدر الهيات مسيحيت شباهت فراوانى به آراى اشاعره (٤)در دو حوزه
(٣) سروش، آيين شهريارى، ص١٦٤.
(٤) «... از ديدگاه اشعرى افعال خداوند سراسر عدل و حكمت است، اما ملاك عادلانه و حكيمانه بودن آنها چيزى جز صادر شد نشان از ذات الهى نيست. اگر فعل خدا عدل دانسته مىشود، نه از آن روست كه معيارهاى شناخته انسانها از عدل بر آن صدق مىكند، بلكه بايد گفت چنين فعلى عين عدل و ملاك عدل است، زيرا عملى را بايد جور و خلاف عدل دانست كه تجاوز از حدود مقرّر به شمار رود، در حالى كه هيچ حقيقتى فوق ذات خدا و بيرون از ملك او نيست تا بتواند حدى براى فعل او قرار دهد.... همه مباحثى كه اشعرى در باب عدل الهى طرح مىكند، بر اين اصل استوار است كه مبانى حاكم بر نيكى و بدى افعال آدميان را نبايد بر فعل الهى جارى دانست. از اين اصل به حسن و قبح شرعى تعبير شده است در برابر حسن و قبح ذاتى يا عقلى... .